<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>Damjiliqla-an</title>
<subtitle>دوشونمك</subtitle>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com"/>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com</id>
<updated>2015-05-28IRDT 10:10 am</updated>
<generator>arzublog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/atom"/>

					<entry>
<title>امپراتوری پارت(اشکانیان)دولت بزرگ ترکان-قسمت سوم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59992.html"></link>
<published>2015-05-07</published>
<updated>2015-05-07</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59992.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>پارتیان یا اشکانیان یکی از سلسله های بزرگ ایران است که &lt;br /&gt;امپراتوری وسیعی را از ماوراالنهر تا بین النهرین به وجود آورده و پنج قرن &lt;br /&gt;اداره ی امور کشور را بر عهده داشته اند. تاریخ سرزمین ایران همواره مورد &lt;br /&gt;بی مهری قرار گرفته و در طول 50 سال حکومت منفور پهلوی، تاریخ ایران مورد &lt;br /&gt;تحریف واقع شده، حوادث و واقعیت ها را وارونه نشان داده اند. تاریخ را به &lt;br /&gt;نفع یک قوم مصادره کرده&amp;nbsp; و دروغ را جای حقیقت نشانده اند. یکی از این دوران&lt;br /&gt; پر ابهام . . . آردی وار . . .قایناق : تورکشناسی2</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59992.html"><![CDATA[<i><font face="Tahoma" size="3"> پارتیان یا اشکانیان یکی از سلسله های بزرگ ایران است که 
امپراتوری وسیعی را از ماوراالنهر تا بین النهرین به وجود آورده و پنج قرن 
اداره ی امور کشور را بر عهده داشته اند. تاریخ سرزمین ایران همواره مورد 
بی مهری قرار گرفته و در طول 50 سال حکومت منفور پهلوی، تاریخ ایران مورد 
تحریف واقع شده، حوادث و واقعیت ها را وارونه نشان داده اند. تاریخ را به 
نفع یک قوم مصادره کرده  و دروغ را جای حقیقت نشانده اند. یکی از این دوران
 پر ابهام تاریخ ایران، همان اشکانیان یا امپراتوری بزرگ پارت است. دوره ی 
477 ساله امپراتوری اشکانیان با سکوتی توطئه آمیز روبرو بوده و اگر توانسته
 اند دروغ گفته اند وهرجا که دیگر نتوانسته اند، توطئه ی سکوت را ترجیح 
داده اند. به گفته ی استاد بی بدیل تاریخ معاصر – پروفسور دکتر محمد تقی 
زهتابی، مسکوت نهادن تاریخ 500 ساله سرزمین ایران از طرف شوونیست ها بی 
دلیل نبوده است. به گفته ی ایشان چگونه ممکن است حکومت 8 ساله ی اسکندر به 
عنوان دشمن ایران- در شاهنامه در بیش از 3000 بیت نوشته شود، اما حکومت 477
 ساله ی اشکانیان تنها در 23 بیت اتمام یابد؟! چه دلیلی وجود دارد که حتی 
تا امروز هم همه ی مورخین شوونیست و نژاد پرستان تندرو، نگارش و بررسی 
تاریخ 5 سده ی اشکانیان رغبتی نشان نمی دهند؟ همین مورخین معاصر و تئوریسین
 های آریامهری هستند که وقتی تاریخ طبری را از عربی به فارسی ترجمه می کنند
 دست از تحریف و دروغ برنمی دارند و در یک کتاب بیش از 700 تحریف را وارد 
می کنند. آری، مترجم محترم این تاریخ، "جیش الترک" را به عنوان "غلامان 
ترک" ترجمه کرده و تکرار نموده است تا ترکانی که 1000 سال- از اسلام تا 
امروز بر ایران حکومت رانده اند از نسل غلامان بدانند و بتوانند انواع 
دورغها و تهمت ها را بدانان ببندند. اما، امروز دیگر علم در دست تعدادی از 
مردم اسیر نیست و اخبار و اطلاعات علمی و حقایق تاریخی در کمتر از ساعت و 
دقیقه در تمام اکناف جهان پخش می شود و کسی را – حتی دولتمردان را نیز 
یارای جلوگیری از آن نیست!.</font></i>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   در دنیای تاریخ نویسی و بررسی علمی تاریخ، نوسانات بسیاری 
رخ داده و حقایق در حال آشکار شدن هستند. چند قرن پیش از این، محققان در 
بررسی تاریخ پارت یا اشکانیان، این امپراتوری بزرگ را در مقایسه با 
امپراتوری روم و شاهنشاهی ساسانی کم ارزش جلوه می دادند. در ایران نیز 
کاملا مسکوت گذاشته بودند. در چند قرن گذشته کتابهای بسیاری در این باره 
نوشته شد که از آن جمله   ژ.فوی ویان کتاب مشهور خود "در باره ی تاریخ 
اشکانیان"  را به سال 1725 به پایان برد و به دنبال او دیگر پژوهشگر 
فرانسوی پ.لونگرو در سال 1732 کتابش را در همین زمینه منتشر ساخت تا در سال
 1850 سن فارتن "قطعاتی از تاریخ اشکانی" را منتشر نماید. </font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   در آلمان نیز کتاب های چندی منتشر شد. از آن جمله، اشنایدر
 ویرثJ.H.Schneider Wirth  کتاب "اشکانیان بر اساس منابع یونانی – رومی" ، 
سپس فریدریک اشپیگل Fr.Spiegel کتاب "باستان شناسی ایران" را نوشتند اما 
مورد خاصی را تغییر ندادند. تا اینکه کشف اسناد میخی بابلی باعث شد 
اشکانیان دوباره در مرکز توجه پژوهشگران  قرار گیرد. یکی از کتبی که بر 
اساس این اسناد به رشته ی تحریر درآمد از آ.و.گوتشمند با عنوان "از زمان 
اسکندر تا انقراض اشکانیان"<a name="_ftnref1">[1]</a> بود که در سال 1896 
نوشته شد و بیش از نیم قرن در دانشگاهها تدریس شد و تازه در سال1376 در 
ایران توسط کیکاووس جهانداری ترجمه گشت و آن هم همچون دیگر ترجمه ها که می 
توانید حدس بزنید چی شد. گام دیگری نیز توسط نیلسون دوبواز با کتاب "تاریخ 
سیاسی پارت" برداشته شد که این کتاب نیز با همان سبک و سیاق دیگر ترجمه ها 
توسط دکتر علی اصغر حکمت منتشر شد. اما میدان تحقیقات بعد از کشف تعداد 
زیادی سکه، همچنین یافته های باستان شناسان روسی در ترکمنستان، ایران و 
عراق، زمینه را برای تحقیقات بیشتر و دقیقتر مهیا ساخت و در سال 1980 
ک.شیپمان کتاب "شالوده های تاریخ پارت" را نوشت و براساس کشفیات باستان 
شناسان شوروی، تاریخ ایران به روایت کمبریج در دوره ی پارتی – سلوکی در سه 
جلد توسط تعدادی از محققین، تیرگی های بسیاری را در عرصه ی تاریخ روشن ساخت<a name="_ftnref2">[2]</a>
 و در نهایت کشفیات ترکمنستان در نیسا توسط دانشمندان شوروی بسیاری از 
پیچیدگیها را مرتفع ساخت. از آن جمله ا. هرینگ بر اساس یافته های نقوش و 
نوشته های روی سفالها کتابی نوشت و آنگاه یوزف ولسکی "شاهنشاهی پارت" را 
نوشت که این کتاب توسط مرتضی ثاقب فر به زبان فارسی ترجمه شد.<a name="_ftnref3">[3]</a>
 لازم به ذکر است که در آذربایجان پروفسور اقرار علیف تاریخ ماد و تاریخ 
پارت را بر اساس تازه ترین یافته های زمینکاوی و باستان شناسی و سکه شناسی 
به رشته تحریر در آورده و مرتضی ثاقب فر نیز این کتابهای ارزشمند را به 
فارسی ترجمه کرده است<a name="_ftnref4">[4]</a>. پژوهشهای دانشمندان ایران
 از جمله پروفسور محمد تقی زهتابی در بررسی عمیقی از این سلسله ی ترک در 
ایران نتایجی را بدست آورده است که امروزه بیشتر پژوهشگران این دوره ی 
تاریخی ناگزیر از مراجعه به این منبع گرانبها هستند. ایشان در دو جلد کتاب 
"ایران تورکلری نین اسکی تاریخی" بسیاری از ناگشوده ها را گشوده و راه را 
برای یافتن حقیقت باز کرده اند. سپس از تحقیقات ارزنده ی ب.گری محقق ترک 
باید یاد کرد که با کتاب"بؤیوک پارت تورک دولتی"<a name="_ftnref5">[5]</a> پا بر راهی نهاده است که قبلا توسط دانشمندان هموار گشته بود و نتیجه گیری را بر ایشان سهل و آسان کرده بود.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   محققان سده 18 و 19 غیر از چند سکه و منابع محدود یونانی –
 رومی، منبع دیگری در دست نداشتند، لذا در بحث از فرهنگ و تمدن پارتی، صفحه
 ای سفید و خالی از غنای فرهنگی به تصویر می کشیدند. اما وقتی تحقیقات 
باستان شناسان در ترکمنستان با یافته های فراوان – هزاران سکه و چند کتیبه 
تکمیل شد دیگر گاهشماری اشکانیان نمی توانست سالهای 238 تا 226 قبل از 
میلاد را نادیده بگیرد. همین تاریخ کوتاه بسیاری از حقایق و شخصیت دو 
پادشاه اشکانی - اشک اول و دوم - بسیاری از گره های ناگشوده ها را باز کرد.
 هرچند نوشته های کتیبه ها و حتی سکه ها به زبانهای یونانی و رومی بود – 
همچنانکه کتیبه های هخامنشیان نیز از چنین صبغه ای برخوردارند – کشفیات 
 تعطیل نشد، بلکه در اورامانات کردستان ایران نیز در سال 1909 سه کتیبه و 
چندین سفال کشف شد که به زبان اشکانی بودند. آنچه از سکه و کتیبه در دست 
پژوهشگران بود به سده اول و دوم قبل از میلاد(171 – 138 سلطنت مهرداد یکم) 
 مربوط می شد، ولی یافته های تازه، به سالهای بین 238 – 217 مربوط می شدند.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   در باره ی دولت پارت، می توان به دو نظریه اشاره کرد. 
منابعی که اساس خود را بر پایه ی نوشته ها و گزارش های استرابن و یوستینوس 
نهاده اند پارتیان یا اشکانیان را از سکائی ها(اسکیت) می دانند و گروه دوم 
یعنی ونفلاویوس آیانوس(179 – 90 م) ، مارکوس تولیوس سیسرون(106 – 43 ق.م) و
 فلاویوس یوزف(100 – 38 م) اشکانیان را نه از اشک اول، بلکه از تیرداد اول 
شروع می کنند.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   هنوز تا 1980 مساله ی اصل و نسب اشک موضوع بحث بوده و 
پایان نیافته بود. در این گروه بندی، تمام منابع ادبی و سکه شناسی اشک اول 
را از سکاها(اسکیت) دانسته اند<a name="_ftnref6">[6]</a>. تماس های نزدیک 
اشکانیان با آسیای مرکزی، که منابع تایید می کنند در جهت تاکید بر منشا 
سکائی اشکانیان است. ضمنا فرار برخی از سلاطین و پناه بردن آنان به قبایل 
ساکن در شمال ایران نیز دلیل دیگری بر ارتباط منشا اشکانیان با 
سکاهاست.انکار کنندگان منشا سکائی اشکانیان، دلایلی را می آورند که بیشتر 
به نفع یونان و روم است، در عین حال اشکانیان خود را بیشتر به ایران 
میچسبانند تا یونان و روم. از زاویه ای دیگر منکران منشا سکائی اشکانیان، 
اصولا تاریخ اشکانی را از تیرداد شروع می کنند و اشک اول و دوم را نفی می 
کنند در حالیکه از یک سو محققان بزرگ عصر ما، دیاکونف و لیوشیتس- تبار شناس
 اشکانیان، منشا این سلسله را سکائی دانسته و سکه های یافته شده از اشک اول
 و دوم، تمامی تردیدها را برطرف کرده  و به مساله فیصله داده است<a name="_ftnref7">[7]</a>.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"> </font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   هنوز بیش از ده سال از فوت اسکندر نگذشته بود که 
دستاوردهای این جهانگیر دچار ضایعه شد و توجه سلوکیان به رویدادهای اطراف 
مدیترانه مبذول گشت و غفلت آنان از شرق فتوحاتشان باعث شد قسمت شرقی این 
سرزمینها از دستشان برود. آتروپات از آذربایجان سر برافراشت و سلوکیان را 
میدان و مجال نفس کشیدن نداد. بخش شرقی ایران به دست اشک اول افتاد. وی 
حرکت به سمت مرکز و غرب ایران را آغاز نمود. شورش های داخلی نیز سلوکیان را
 فرسوده کرد و نتوانستند بیش از 70 سال بر ایران حکومت کنند. جالب است 
بدانیم که اکثر منابع؛ اشک اول را سکائی، ماساگت و از بربرها دانسته اند. 
اما اطلاعات برآمده از پژوهشهای علمی نشان داده است که پارتیان یکجانشین و 
متمدن بوده اند، هرچند که تاریخ از آنان با عنوان pradones(یعنی غارتگران) و
 یا latrones(راهزنان) نام برده اند. ولسکی معتقد است که حق داریم در تشکیل
 دولت اشکانی از غارتگران سخن بگوئیم(همان، ص49) . در عین حال آمیانوس 
مارسلینوس هم از ارشک به عنوان رئیس دسته راهزنان نام می برد. درست است که 
تاریخ دقیق ظهور و سقوط اشکانیان جای بحث و جدل است و حل این تاریخ، می 
تواند منشا سکائی اشکانیان را فیصله دهد. استرابن از منشا سکائی ارشک با 
قاطعیت سخن می راند و ولسکی هم معتقد است بعد از تحقیقات تازه، نمی توان 
سکائی یا اسکیتی بودن این دولت را مورد تردید قرار داد(همان، ص63). سکه های
 اشکانی دارای تصاویری است که جنگجوی سکائی را با کمانی در دست و کلاهی بی 
لبه نشان می دهد و این مشخصات با ویژگی های سکائی منطبق است هرچند که نوشته
 ها یونانی یا رومی باشند. متون بدست آمده از نیسا(12 کیلومتری عشق آباد - 
ترکمنستان) نشان می دهد که اشکانیان بیرون راندن سلوکوس از سرزمین خود را 
جشن گرفته اند. اشکانیان به مدت 477 سال امپراتوری بزرگی را با درایت و 
دموکراسی اداره کردند. البته وضع تمام این دوران یکسان و پایدار نبوده، 
بلکه نقاط قوت و ضعفی داشته اند. مهمترین ضعف آنان زمانی بوده است که 
فارسها در سرزمین خود بر آنان شوریدند و خود نیز وحدت و همدلی را از دست 
دادند و در نهایت اردشیر بابکان چیره شد و تمام تمدن اشکانیان به آتش کشیده
 و نابود گردید.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   جای تاسف است که در ایران، تاریخ اشکانیان با بی مهری و 
تحریف های آشکار روبرو بوده و هنوز هم این تحریف و دشمنی ادامه دارد. از 
فردوسی آغاز می کنیم: فردوسی که در باره اسکندر – دشمن ایران بیش از 3000 
بیت شعر گفته، در باره ی 5 قرن حکومت اشکانیان تنها به سرودن 23 بیت اکتفا 
کرده است و چنین نیز گفته است:</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">نگوید جهان دیده تاریخشان.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">از ایشان جز از نام نشنیده ام،</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">نه در نامه ی خسروان دیده ام!</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">معلوم است که در زمان فردوسی، خط دهندگان به این شاعر نامی، از گفتار در باره ی اشکانیان ترک تبار تبری می جسته اند. </font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   باز جالب است که بعد از انقلاب اسلامی در ایران، نویسنده 
ای به نام حسن شهیدی مازندرانی در مقاله ای در مجله ی " بررسی های تاریخی 
ایران، (سال اول، شماره اول، مرداد 1373، صص15-16) می نویسد:"پس از کشته 
شدن اردوان پنجم اشکانی در میدان کارزار و لگدمال کردن سرش به وسیله اردشیر
 بابکان و بکار بستن سوگندی که ساسانیان نیای اردشیر بابکان خورده بود تا 
از نسل اشکانیان یکی را هم زنده بر جای نگذارد، حتی به نظر می رسد دودمان 
ساسانی از یاد و خاطره ی اشکانیان نیز در هراس بودند زیرا تا جاییکه دستشان
 می رسید و در توانشان بود هرگونه آثار بر جای مانده مادی و معنوی دوره ی 
اشکانی را نابود کردند"<a name="_ftnref8">[8]</a>.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   اما به یاد داریم که محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، وزیر 
ناصرالدین شاه قاجار، در کتاب سه جلدی "دررالتیجان فی تاریخ بنی اشکان" به 
این جنایت های ساسانیان اشاره ها کرده است<a name="_ftnref9">[9]</a>. 
اعتمادالسلطنه نیز منشا اشکانیان را سکائی، یا به زبان خود او "از ترکان 
ساکا" دانسته و غیر ایرانی می نامد! بد نیست اشاره کنیم که نابود کردن و 
امحا آثار باقیمانده از اشکانیان توسط ساسانیان، در منابع بدست آمده از 
نیسا(ترکمنستان) نیز تائید شده، حتی از منابع بدست آمده از نزدیکی های 
سمنان، شوش، تیسفون و غیره نیز تائید می گردد و نشان می دهد که ساسانیان به
 عمد آثار باقیمانده از اشکانیان – چه آثار معماری و اشیائ هنری و مدنیت 
آنان – را با خیانت به بشریت از بین برده اند. حتی محقق معاصر دکتر جواد 
مشکور نیز اذعان می کنند: "چنین رفتاری (رفتار ساسانیان با آثار اشکانیان) 
کمتر در تاریخ دیده شده است<a name="_ftnref10">[10]</a>. در همان حال، 
دکتر مشکور نیز به سکائی بودن پارتها اذعان دارد و می نویسد:"پارتیها از 
مردم سکایی بودند و لفظ پارت به زبان سکایی به معنی -تبعید شده- است"<a name="_ftnref11">[11]</a>
 . اعتمادالسلطنه که از وابستگان دربار قاجار و خود ایرانی است و از 
ایرانیت دفاع کرده است در جلد نخست اثر مذکور خود، به فراوانی از نابودی 
آثار اشکانی بدست ساسانیان سخن رانده و همواره اشکانیان را " تورانی" 
دانسته است: "ما در پیش با شرح و بسطی تمام نگاشته و مدلل داشته ایم که 
اشکانیان تورانی بوده و مردم ایران آنها را اجنبی می شمرده و هرگز به نظر 
مهر و مؤالفت و همجنسی و همشهری در ایشان ندیده اند. در اینجا می توانیم 
بگوئیم علت اصلی و باعث و جهت حقیقی انقراض دولت اشکانی همین خارجی بودن 
آنها بوده، اگرچه اشکال مختلفه چهره نموده است"<a name="_ftnref12">[12]</a>.
 این نویسنده تاکید می کند که بهتر است از اصل و نسب کیانیان طرفداری 
نماییم!؟(همان، ص174). به دنبال این گفته ها سعی دارد اصل و نسب اشکانیان 
را از افراسیاب بداند "بزعم برخی از مورخین اعقاب طوایف تورانی که به 
افراسیاب می رسد مدتی این حدود را متصرف بودند و آنها را "مارد" یا "مرد" 
می گفتند"(همان منبع، ص11). اعتمادالسلطنه اشک اول را از اهالی داغستان – 
آنطرف دربند می داند(همان، ص45) و اضافه می کند:"چون اشک اول مردی دانا بود
 می دانست که با وجود عدم نژاد خاندان شاهی و ترک بودن سلطنت، تمام ایران 
را پارسیان باو نخواهند گذاشت و تمکین او نخواهند کرد.."(همان). او، در 
محکم کردن سخنان خود تاکید فراوان داشته و در صفحه به صفحه اثرش به این 
موضوع اشاره کرده است:"متاخرین از مورخین که تاریخ را از افسانه جدا کرده و
 به دلایل علمی غث و سمین آنرا باز نموده بدرستی رسیده و فهمیده اند که 
سلاطین اشکانی بر خلاف عقیده قدمای ما اصلا ایرانی نبوده بلکه از طایفه 
تورانی معروف به پارت، که تلفظ صحیح آن "پارث" بثای مثلث است می باشند".</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">این نویسنده که خود را عالم به تاریخ قدیم نیز می داند به 
تاریخ آدم نیز اشاره می کند:"مردم روی زمین سه شعبه اند: شعبه ای اولاد سام
 و شعبه ای اولاد حام و شعبه سیم فرزندان یافثند و سام و حام و یافث پسران 
نوح علیه السلام بوده اند و یکی از شعب ثلاثه که فرزندان یافث باشند، 
"اسکیت" نامیده اند و بعضی از اهالی فرنگ "اسکیث" را "ائسیت" تلفظ می 
نمایند. قوم ائسیت پس از دیری توالد و تناسل و تکثر اولاد و احفاد قبایل و 
سلاسل عدیده کثیره تشکیل دادند. یکی از آن قبایل طایفه "پارث" است که 
سلاطین معروف اشکانی از آن طایفه بوده اند"<a name="_ftnref13">[13]</a>. 
البته سخنان اعتمادالسلطنه بدینجا ختم نمی شود بلکه وی به تاریخ دیرین حضور
 ترکان در ایران تاکید می کند:"بیشتر از 2400 سال است که پارثها از 
اسکیثهای تورانی جدا شده و به ایران آمده، چه داریوش اول در سال پانصدوبیست
 و یک قبل از میلاد جلوس کرده و حالا دو هزار و چهارصد و یازده سال شمسی از
 سال جلوس او می گذرد و در آنوقت چنانکه ذکر شد مملکت و طایفه پارت در 
ایران وجود داشته و تا سه هزار و چهارصد سال هم تاریخ این واقعه را – یعنی 
آمدن پارتها را به ایران می توان پیش برد و آن به اعتبار قول مالالا است که
 شرح دادیم"<a name="_ftnref14">[14]</a> . او، به دوستی اشکانیان با 
یونانیان و دلیل این دوستی نیز توجه می کند و می نویسد:"یک مطلب دیگر هم 
پارثهارا بر آن می داشت که با یونانیه مهربانی کنند و گرم گیرند و آن این 
بود که خود را مثل آنها اجنبی می دانستند، از بیم آنکه ایرانیهای حقیقی 
بواسطه ی خارجی بودن ایشان بر آنها بشورند به استمالت یونانیها می پرداختند
 که اگر غائله و مخمصه رخ نماید کمک و رفیق داشته باشند و از عهده ی طاغیان
 برآیند"<a name="_ftnref15">[15]</a></font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">ناگفته نگذاریم که برخی از نویسندگان معاصر سعی دارند تا 
تورانیان و ایرانیان را برادر و حتی از یک نژاد بدانند! از آن جمله اند: 
محمد جواد سجادیه<a name="_ftnref16">[16]</a> و نادر بیات<a name="_ftnref17">[17]</a>.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   اما، ریشه ی ترکی اشکانیان مورد وثوق اکثر محققان است. 
پارتیان نام پادشاه خود را "ارشک" یا به اختصار "اشک" می نامیدند. ارشک از 
دو کلمه ترکی "ار" و شک" ساخته شده است که "ار" در ابتدای نام شاهان و 
بزرگان و به صورت لقب به معنی همان "آلپ" "ایگید" و دلاوربوده است.  تمام 
شاهان پارت نیز خود را "ارشک" یا "اشک" نامیده اند و نام نخستین شاهانشان 
اصلا همین بوده است که "اشک" در اینجا برگرفته ار+شک بوده و شک یا شق، ساک و
 ساق می باشد که امروز هم کاربرد دارد. نوشته اند که صدای "س" و "ش" به 
همدیگر تبدیل می شوند و شاک یا شاکا همان ساکا و نام قبیله ی پارتیان است<a name="_ftnref18">[18]</a>.
 حتی مورخین عرب و فارس مانند: طبری، مسعودی، بیرونی، حمزه اصفهانی، مقدسی،
 مسکویه، ابن اثیر، حمداله مستوفی، میرخواند و...کلمه "اشک" را به صورتهای 
"اشغ"، "اشج" و جمع آن را به صورن اشکان، اشجان و اشغان دانسته اند. در 
ترکی نیز "ان" علامت جمع بوده و اشک باضافه ان به صورت اشکان در آمده ، ولی
 در فارسی همین جمع دوباره جمع بسته شده و به صورت اشکانیان درآمده است.  
  </font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">اینک نگاهی کوتاه به گاهشماری سلسله ی اشکانی: باید بگوییم که
 تعداد شاهان اشکانی 29 تن بوده اند و وقایع مهم این دوران را می توان به 
صورت ذیل خلاصه کرد:</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">از سال 334 تا 323 ق.م اسکندر مقدونی ایران را تصرف کرد و سلوکیان جانشین اسکندر شدند.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">250 ق.م   نشانه های تجزیه طلبی و ظهور فرمانروای مستقل- آندرا گوراس در پارت و دیودوتوس در باختر</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">238 ق.م   تهاجم اشک اول و تاسیس قلمرو پارت اشکانی</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">208 ق.م    اشک دوم</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">171 ق.م   مهرداد اول آغاز استبداد اشکانی</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">123 ق.م   مهرداد دوم   احیا قدرت پارت و ساختن شهر نیسا در ترکمنستان</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">57 ق.م    اورود دوم – امپراتوری اشکانی قدرتی برابر با روم در جهان آن روز</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">39 ق.م    فرهاد چهارم – شکست رومیان از پارت</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">11 م     اردوان دوم – اوج حماسه سازی و هنر اشکانی</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">42م     شهر سلوکیه تسخیر می شود.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">51 – 80م    بلاش اول – شکست دادن رومیان، ضرب سکه به زبان اشکانی به جای زبان یونانی</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">108 م   حمله های امپراتور ترایانوس و ضد حمله های امپراتوری پارت</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">148-190م   بلاش چهارم   حمله های پارت و ناکامی آنان، شیوع بیماری طاعون، تسلط روم بر بخشی از بین النهرین</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">191-206   بلاش پنجم  -  ضعف تدریجی دولت پارت</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">207-221م   بلاش ششم – شکست دادن روم و خراج سنگین به ایران، شورشهای داخلی</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   اردوان چهارم – برادر بلاش علیه او شورش می کند.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">220 الی 226   اردشیر نوه ی ساسان پارس را تصرف می کند و نبرد
 بر سر قدرت شروع می شود. شکست بلاش ششم از اردشیر و سقوط دودمان اشکانی و 
آغاز فرمانروائی ساسانین.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">در پایان لازم است اشاره ای بر فرهنگ و تمدن اشکانیان نیز 
بیندازیم. هرچند که مورخین از کوچرو بودن اشکانیان سخن رانده اند و آنان را
 بربر نیز خوانده اند، به نوشته ولسکی: " امروزه در پرتو تحلیل بی غرضانه 
منابع کلاسیک و نیز اطلاعاتی که از کاوشهای ایران بدست آمده، پارتیان 
جایگاهی همعرض هخامنشیان داشته اند و این اطلاعات ، هم عقیده ی مربوط به 
بربریت پارتیان و اشکانیان را باطل کرده اند و هم عقیده ی ناشی از عقیده ی 
نخست را که گویا در فاصله سقوط هخامنشیان و ظهور ساسانیان، خلا فرهنگی در 
ایران وجود داشته است"<a name="_ftnref19">[19]</a>.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">اعتمادالسلطنه از گزارش نماینده چین از دربار پارتیان، در سال
 126 ق.م از وجود کشتی های بزرگ، ارابه های زیبا ،  تماس آنان با ملتهای 
بزرگ جهان سخن رانده و نفوذ آنان را تا عمق 1000 لی – یعنی 150 کیلومتری 
داخل خاک ملل همسایه بیان داشته و از نوشته های آنان بر روی پوست آهوان 
گزارش کرده است. تصویر سیمای شاهان بر روی سکه ها نیز نشان از تمدن بالای 
اشکانیان دارد. همو می نویسد که خط اشکانیان افقی بوده و بر عکس خط چینی 
بود که از بالا به پایین می نوشتند<a name="_ftnref20">[20]</a>.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   شیوه دموکراسی موجود در زمان اشکانیان، موردی است که بیشتر
 مورخین بدان اشاره کرده اند، از جمله اعتمادالسلطنه از تسامح و تساهل 
اشکانیان در بار آزادی دین سخن می راند<a name="_ftnref21">[21]</a>. نوشته
 های چندی که به زبان پارتی بجا مانده است، توسط استاد گرانقدر و بی بدیل 
آذربایجان – استاد دکتر زهتابی خوانده شده و بسیاری از اندیشمندان معاصر 
بدان توسل جسته اند. زبان این کتیبه ها از نظر واژگان، صرف و نحو و اصول 
گرامری مورد بررسی قرار گرفته اند که خوانندگان را بدان ارجاع می دهیم.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">   اگر نابودی آثار اشکانی توسط ساسانیان انجام نمی گرفت 
مسلما تاریخی پربار و رشک برانگیز از اشکانیان را در دست داشتیم و چه بسا 
اصل اوستا – کتاب دینی را نیز در دست داشتیم و شاید صدها کتیبه و کتاب نیز 
موجود بود؛ زیرا با اینهمه ویرانگری آثار اشکانی که به گفته ی مورخین، 
انجام شده است از گوشه و کنار کشورمان هر ساله دهها و صدها مجسمه، زیورآلات
 و آثار عتیقه و هنری مربوط به اشکانیان بدست می آید و بسیاری از مواقع نیز
 از کشور خارج می شود و منبعی پردرآمد برای قاچاقچیان اشیای عتیقه به شمار 
می آید.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">هله لیک -  م.کریمی</font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3"><br clear="all"></font></i>
<hr size="1" width="33%">

<div id="ftn1">
<p dir="ltr"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn1"></a>Geschichte Irans und seiner Nachbarlender[1] </font></i></p></div>
<div id="ftn2">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn2">[2]</a> این کتابها در ایران توسط احسان یارشاطر به فارسی ترجمه شد.</font></i></p></div>
<div id="ftn3">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn3">[3]</a> یوزف ولسکی، شاهنشاهی پارت، ترجمه: مرتضی ثاقب فر، تهران، انتشارات ققنوس، 1383.</font></i></p></div>
<div id="ftn4">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn4">[4]</a> پروفسور اقرار علیف، ماد، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، 1383.</font></i></p>
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">- پروفسور اقرار علیف، تاریخ پارت، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، انتشارات ققنوس، 1383.</font></i></p></div>
<div id="ftn5">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn5">[5]</a> ب.گری، بؤیوک پارت تورک دولتی، استانبول، 2009.</font></i></p></div>
<div id="ftn6">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn6">[6]</a> یوزف ولسکی، شاهنشاهی اشکانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص67.</font></i></p></div>
<div id="ftn7">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn7">[7]</a> همان، ص74.</font></i></p></div>
<div id="ftn8">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn8">[8]</a> مجله "بررسی های تاریخی ایران، مقاله حسن شهیدی مازندرانی، شماره 1، سال 1، صص  15 و16.</font></i></p></div>
<div id="ftn9">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn9">[9]</a> محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، دررالتیجان فی تاریخ بنی اشکان، 3 جلدی، تهران، 1308، ج 1، ص77.</font></i></p></div>
<div id="ftn10">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn10">[10]</a> دکتر جواد مشکور، نگاهی به تاریخ آذربایجان، تهران، ص433.</font></i></p></div>
<div id="ftn11">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn11">[11]</a> همان، ص103.</font></i></p></div>
<div id="ftn12">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn12">[12]</a> دررالتیجان...، ص173.</font></i></p></div>
<div id="ftn13">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn13">[13]</a> همان، ص57.</font></i></p></div>
<div id="ftn14">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn14">[14]</a> دررالتیجان...، ج 1، ص54.</font></i></p></div>
<div id="ftn15">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn15">[15]</a> همان، ص102.</font></i></p></div>
<div id="ftn16">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn16">[16]</a> محمد علی سجادیه، تبار مشترک ایرانیان و تورانیان، تهران، 1368.</font></i></p></div>
<div id="ftn17">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn17">[17]</a> نادر بیات، تورانیان از پگاه تاریخ تا پذیرش اسلام، تهران، 1367.</font></i></p></div>
<div id="ftn18">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn18">[18]</a> پروفسور محمد تقی زهتابی، ایران تورکلری نین اسکی تاریخی، تبریز، 1376.</font></i></p></div>
<div id="ftn19">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn19">[19]</a> شاهنشاهی اشکانی، همان، ص219.</font></i></p></div>
<div id="ftn20">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn20">[20]</a> حسن پیرنیا، تاریخ باستان ایران، تهران،1362، ج3،  ص226.</font></i></p></div>
<div id="ftn21">
<p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn21">[21]</a> عتمادالسلطنه، همان، ج3، ص149.</font></i></p><p dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">قایناق : <a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59803.html">تورکشناسی2</a><br></font></i></p></div></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>اثبات ترک بودن اشکانیان-قسمت دوم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59717.html"></link>
<published>2015-04-24</published>
<updated>2015-04-24</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59717.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>حال&lt;br /&gt; خلاصه ای از نوشته های تاریخی مشابهی در خصوص عواید و حالات اشکانیان و &lt;br /&gt;همچنین وضع قشون آنها را با نوشته هایی ترکمن ها، از کتاب دررالتیجان ( &lt;br /&gt;تاریخ اشکانیان) محمد حسن خان اعتماد السلطنه و «سفرنامه» ابن فضلان که &lt;br /&gt;اطلاعات نادری از ترکان و آسیای میانه ای ها داده، کتاب ترکمن های یموت از &lt;br /&gt;پروفسور ویلیام آیرونز، کنستانتین آبازا مورخ نظامی روس ،کتاب &lt;br /&gt;«ماتریال‌هایی درباره تاریخ ترکمن‌ها و ترکمنستان»، اثر شرق‌شناسان، وولین و&lt;br /&gt; واسیلی استرووه و از ترجمه کتاب «رساله الی الفتح بن خاقان فی مناقب الترک&lt;br /&gt; و عامه جند الخلافه» از ابو عثمان عمرو الجاحظ، نویسنده و عالم عرب، می &lt;br /&gt;آوریم. . . آردی وار . . .قایناق&lt;br /&gt;&quot;تورکشناسی2&quot;</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59717.html"><![CDATA[<br><br><img alt="http://bayanbox.ir/view/779063080827258278/04-Reconstruction.jpg" src="http://bayanbox.ir/view/779063080827258278/04-Reconstruction.jpg"><br><br><p style="margin-top: 0px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">حال
 خلاصه ای از نوشته های تاریخی مشابهی در خصوص عواید و حالات اشکانیان و 
همچنین وضع قشون آنها را با نوشته هایی ترکمن ها، از کتاب دررالتیجان ( 
تاریخ اشکانیان) محمد حسن خان اعتماد السلطنه و «سفرنامه» ابن فضلان که 
اطلاعات نادری از ترکان و آسیای میانه ای ها داده، کتاب ترکمن های یموت از 
پروفسور ویلیام آیرونز، کنستانتین آبازا مورخ نظامی روس ،کتاب 
«ماتریال‌هایی درباره تاریخ ترکمن‌ها و ترکمنستان»، اثر شرق‌شناسان، وولین و
 واسیلی استرووه و از ترجمه کتاب «رساله الی الفتح بن خاقان فی مناقب الترک
 و عامه جند الخلافه» از ابو عثمان عمرو الجاحظ، نویسنده و عالم عرب، می 
آوریم.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><div class="text_exposed_show" style="display: inline; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify">

<p style="margin-top: 0px; margin-bottom: 6px;"><i><font face="Tahoma"><br></font></i></p>

</div><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اوغوزان
 « […] با گذر از این کوه، به سرزمین اغوزان رسیدیم. آن‌ها در چادرها زندگی
 می‌کنند و مردمانی کوچرو هستند. مسائل خود را با مشورت با یکدیگر حل 
می‌کنند. [...] آنها به خدایانی مانند خدای باران، باد،مرگ [...] اعتقاد 
دارند. خدای آسمان بزرگ ترین خدای آنهاست. اغوزان وقتی به مشکل برمی‌خورند 
یا وقتی چیزی ناخوشایند می‌بینند، به آسمان نگاه کرده و می‌گویند: «بیر 
تانگری!» . این عبارت در زبان ترکی به معنای «خدای واحد» می‌باشد. «بیر» 
ترکی به «واحد» عربی و «تانگری» به «الله» دلالت می‌کند.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اغوزان برخلاف ملت‌های همسایه‌شان[...] چیزی به نام انحرافات اخلاقی ندارند. اگر زنای کسی ثابت شود، او را می‌کشند.</span></font></i><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;"></span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma"><img src="http://www.iranchamber.com/history/parthians/images/parthian_empire_map.gif"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: center; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px;" align="justify"><i><font face="Tahoma">گستره ی امپراطوری اشکانیان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">[...]
 اگر کسی از اغوزان فوت شود، برایش قبری شبیه به خانه حفر می‌کنند. سپس 
خرقه‌ای بر او می‌پوشانند، کمربندش را می‌بندند، کمانش را بر کمرش ثابت 
می‌کنند، بر دستش کاسه‌ای چوبی پر از شراب و در مقابلش، کوزه‌ای پر از شراب
 قرار می‌دهند. آن‌گاه همه وسایلش را به داخل خانه‌ای که در زمین کنده‌اند،
 منتقل می‌کنند. مرحوم را طوری دفن می‌کنند که بر رویش خاک نریزد. بر روز 
مزار هم یک تپه کوچک ایجاد می‌کنند. سپس با توجه به ثروت متوفی، تعدادی 
چهارپا قربانی می‌کنند. </span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اغوزان
 فرمانروای خود را «یابغو» می‌نامند […] سپس به نزد فرمانده سپاه رفتیم. او
 را «قاتاغان اوغلی اترک» می‌نامند. او با استقبال گرم از ما، برایمان 
چادری قبه‌دار برپا کرد […] با غروب آفتاب، به همراه مترجم به نزد اترک 
رفتم. او درون چادر قبه‌دار نشسته بود. نامه ویژه خلیفه را که او را به 
اسلام دعوت می‌کرد، برایش خواندم. او به مترجم گفت: «تا زمان بازگشت شما، 
نمی‌توانم چیزی بگویم. در مورد تصمیم خود، به خلیفه نامه خواهم نوشت».</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">ترکان
 درباره استاد بودن وی در سوارکاری صحبت می‌کردند. یک روز که او با ما 
راهپیمایی می‌کرد، اردکی از بالای سر ما عبور کرد. اترک، بسیار سریع، کمان 
خود را برداشت و اسبش را بدان سمت تاخت. اردک را با یک تیر به زمین انداخت .</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اترک
 بعد از چند روز، پیکی را به سمت فرماندهانی که کمی با فاصله از او حرکت 
می‌کردند، فرستاد و آن‌ها را فراخواند. آن‌ها تارخان، یئنال و 
برادرزاده‌اش، ایل‌گیز بودند. از بین آن‌ها، تارخان فردی بسیار دانا و عاقل
 بود.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اینان فرستادگان حاکم عرب، آلمش بن شلک هستند. نخواستم بدون مشورت با شما، آن‌ها را راهی کنم.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">تارخان:
 «این چیزی نیست که دیده یا شنیده باشیم. در دوران پدران ما، از این کشورها
 فرستاده‌ای نیامده است. به نظر من، احتمال دارد که خلیفه آن‌ها را با حیله
 و نقشه‌ای برای حمله به خزرها (به خزر ها نیز در کتاب دررالتیجان و مقاله 
فوق اشاره شده ) فرستاده باشد […]». ( TurkiOneri,E.Y)</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;"><br></span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">عادات مشابه در عواید و حالات ملت پارث، از زن و مرد</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;"><br></span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 در سلسله و طایفه اشکانی، از پادشاه و پادشاه زادگان گرفته تا طبقات 
بزرگان و رعایا، رسم بود که زوجات آن ها باید از مردم اجنبی روی بپوشند و 
مساکن زنان [نیز] از منازل مردان، جدا و مفروز باشد». ( ص219خط دوازدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">« ژوستن مورخ، شرحی در این باب نوشته است.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اشکانیان، [...] اغلب اوقات زیر چادر و آلاچیق به سر می برده و متصل، ییلاق و قشلاق می کرده [اند].</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">زوجات
 متعدد می گرفته[اند] اما نسبت به زنان خود، زیاده از حد، غیور بوده [اند]؛
 اگر خلافی از آن ها دیده می شد، یعنی با اجنبی راهی به هم می رسانیدند، 
جانبین _ هر دو _ معدوم و نابود می شدند. کلیه زن های پارث، باید از مرد 
غیر رو بپوشند و در مجالس مردانه داخل نشوند». ( ص 237 خط اول)</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 مورخ دیگر در عواید ملت پارث می گوید: [...] وظیفه نسوان بود که مقیم خانه
 ها یا چادرها و آلاچیق ها باشند و با کمال عفت و عصمت راه روند، چه می 
دانستند [ که ] زانی و زانیه _ حکما _ مقتول می شوند و راه خلاص برای آن ها
 نیست. نیز زن ها _ کلیتا _ هرگز با اجنبی تکلم نمی کردند، فقط طرف گفت و 
گوی آن ها شوهرها و برادران و پسران ایشان بودند و هر وقت، به ضرورت، از 
منزل بیرون می رفتند، رو بند به صورت می بستند و فرقی میان زن بیوه و 
شوهردار نبود؛ و همین که زن از شوهر ناراضی می شد، اگرچه شکایت او جزیی 
بود، طلاق می گرفت». ( ص 238خط چهارم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 ژوستن، مورخ لاتینی، نوشته است: اشکانیان، نه همین به ارباب انواع، کمال 
اعتقاد داشته [ اند]، بل که به خرافاتی که در این طریق دیده و از پیروان آن
 شنیده ایم، قلبا معتقد بوده اند.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">بعضی
 بر این اند که اشکانیان، منکر بقای روح و نفس ناطقه نبوده و به همین جهت، 
اجساد اموات خود را دفن می نموده و بعضی لوازم زندگانی، در قبور آن ها می 
گذاشته [اند] که چون روح به بدن عود کند، در عالم آخرت یا زیر خاک از 
مایلزم حیات، محروم نباشند ». ( ص 242 خط پانزدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 [...] آفتاب و ماه را نیز از معبود ها شمرده و هنگام طلوع خورشید _ به اسم
 « میترا» _ به عبادت این جرم مضی می پرداخته و قربانی ها در راه آن می 
کرده اند؛ و مجسمه ها[یی] برای جرم آفتاب می ساخته[اند] و به وجود بعضی 
خداها _ که آن ها را رب النوع های خانواده سلطنت می دانستند _ قایل بوده و 
این خداها را از جنس روحانیات یا وزرای اورمزد می پنداشتند. سلاطین اشکانی،
 در مواقع مخصوصه به این قسم خداها، قسم می خوردند؛ سایر اجزای خانواده 
سلطنت نیز _ به همین منوال _ سوگند یاد می کردند». ( ص 241 خط یازدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;"><br></span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">عادات مشابه از کتاب ترکمن های یموت نوشته ویلیام جی. آیرونز</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;"><br></span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">شوهر
 چنانچه زنش را در حین عمل زنا بگیرد باید هم زنش و هم فاسق او را بکشد. 
[...] مسئولیت در برابر پاکدامنی زن فقط به رفتار جنسی نامشروع مربوط می 
گردد و این مسئولیت هم به گردن خویشاوندان پدر او و هم به گردن شوهرش می 
باشد. ( آیرونز، ترکمن های یموت، ص 206خط دوازدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 اگر فردی بزرگتر از شوهر نزد او باشد، او از صحبت کردن با همسرش، به غیر 
از دادن یک دستور کوتاه و ساده، اجتناب می کند. زن از تمامی افراد خانوار و
 حتی مهمانان شوهرش که بزرگتر از شوهرش هستند_ به وسیله پوشاندن صورت با یک
 روسری و صحبت نکردن با آنها _ اجتناب می کند». ( آیرونز، ترکمن های یموت، 
ص204 خط هفتم ) </span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 بورنمک به طور خاصی شیوه ای از رو گرفتن است که شامل پوشاندن صورت در زیر 
چشم ها با یک پارچه و سپس پایین کشیدن روسری به روی پیشانی است، به صورتی 
که تنها شکافی برای چشم ها بار گذاشته می شود». ( آیرونز، ترکمن های یموت، 
ص210 خط هفتم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 [...] ناحیه استپی قرار دارد که در آن ترکمن هایی که عمدتا کشاورز هستند 
ساکن هستند. اصطلاح ترکمنی برای این گروه از مردم « چومر» است [...]اگرچه 
پایه اصلی </span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">اقتصاد
 چومر ها کشاورزی بود ولی به گونه ای غیر عادی کوچ نشین بودند و صرفا در 
چادرهایی از نوع چادرهای آسیای مرکزی، که « یورت» نامیده می شد می زیستند. 
یک یورت از چارچوب چوبی و نیمکروی تشکیل و با نمد پوشانده می شد[...]». ( 
آیرونز، ترکمن های یموت، ص78 خط هجدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">« یک زن یموت در حال برپا کردن چادر خانواده اش پس از کوچ». ( آیرونز، ترکمن های یموت، ص 349 با تصویر نشان داده شده )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">« کار برپایی آلاچیق ترکمن ها به عهده ی زنان است[...] ». (<a href="http://tinyurl.com/kyvmm46"> آلاچیق ترکمن </a>و :<a href="http://tinyurl.com/l7u9o78"> آلاچیق" ؛ مظهر سلامتی و سخاوت قوم ترکمن/ مریم رحیمی</a>  )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">در وضع قشون اشکانیان</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 از عساکر اشکانیان، آن چه جنسا پارت و تورانی بودند، اسب داشتند و سواره 
به میدان محاربه می رفتند و جنگ می کردند، و [لی] سایر ملل و طوایف تابعه 
این سلسله، در هنگام قتال و جدال، حق سوار شدن نداشتند و لابد می بایست 
پیاده مصاف دهند». ( ص 197 خط سوم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 اشکانیان دو قسم سوار داشتند: سبک اسلحه و سنگین اسلحه. سواران سنگین 
اسلحه [...] کلاه خودی از فولاد صیقلی که مخصوصا از کارخانه های شهر « مرو »
 می آورند، به سر می گذاشتند و این هم مزید جلوه و شکوه آن ها می شد». ( ص 
198 خط آخر )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«اکثر
 لشکریان اشکانی، در تیر اندازی منتهای خاصی داشتند و دسته تیر انداز، زره 
نمی پوشیدند و لاح آن ها فقط تیر و کمان بوده و وجودشان بیشتر از سایر دسته
 جات فایده داشته است». (ص 197 خط هفتم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 اسلحه سواران سنگین، نیزه ضخیم بلندی بود و تیرو کمانی؛ و همیشه مردمان 
قوی هیکل پر قوت را داخل این قسم سوار[ان] می نمودند که کمان را خوب 
بتوانند بکشند و تیر آن ها دور برود». ( 199 خط یازدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 اما سواران سبک اسلحه، کلاه خود و زره و نیزه نداشتند، سلاح آن ها منحصر 
به تیر و کمان بود و از آن جا که مبتلا به حمل اشیا[ی] ثقیله بودند، در 
تاخت و تاز و جنگ و گریز و سایر واقع، خیلی چست و چابک بودند و با کمال 
سرعت حرکت می نمودند؛ مخصوصا در وقت فرار، سوارهای اشکانی به طور قیقاچ 
برگشته به طرف عقب، سریله می افتادند و این، از خصایص آن ها بود». ( ص199خط
 نوزدهم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 ژوستی نین، موره لاتینی گوید: اشکانیان هرگز در مقابل خصم، صف آرایی نمی 
کردند و به محاصره نمی پرداختند؛ دشمن را که از دور می دیدند، با هیاهو و 
اجماع، حمله سختی می بردند؛ اگر در حمله اول، خصم منهزم می شد، آن ها را 
تعاقب می کردند و الا عقب می نشستند و وانمود می کردند که فرار کرده اند. 
چون دشمن، آن ها را تعاقب می نمود، برگشته کار او را می ساختند». ( ص 201 
خط بیستم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 و از عادات قشون اشکانی آن که چون با دشمن تصادف می کردند، تماما بنای 
هیاهو و غوغا را می گذاشتند و صداهای خشن بر می آوردند که اسباب هول و رعب 
خصم شود ». ( ص203 خط چهارم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="text-align: right; margin-top: 6px; margin-bottom: 6px;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«
 ژوستن مورخ لاتینی می گوید: اشکانیان، چه در اوقات بدویت و چه در زمان 
مدنیت و اوان دولت و سلطنت، مسلح به اسلحه اصلی و نسلی خود که اسکیثی و 
تورانی باشد، بودند و سوار و اسب در وقت جنگ، غرق در آهن و فولاد می 
شدند[...]». ( ص205 خط بیست و پنجم )</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">حالات مشابه به نقل از کنستانتین آبازا، مورخ نظامی روس که در سال ۱۸۷۳ در حمله روسیه </span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">تزاری به آسیای میانه و خیوه حضور داشته، می‌‌نویسد:</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«ترکمن‌ها، طبق رسوم آسیایی، مثل ابری سیاه و با فریادهای «هو! هو!» بازگشتند و حمله پشت حمله، به پیش می‌آمدند».( TurkiOneri,E.Y)</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">همینطور، در کتاب «ماتریال‌هایی درباره تاریخ ترکمن‌ها و ترکمنستان»، اثر شرق‌شناسان، وولین و واسیلی استرووه، توضیح داده شده است:</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«شیوه
 خاص یموت‌ها این است که، هر بار که یورش دشمن آن‌ها را در وضعیتی سخت قرار
 می‌دهد، همه گردان‌ها در کنار هم قرار گرفته و باهم بر یورش‌برنده حمله 
می‌کنند. در مقابله چنین حمله‌ای، هیچ ارتشی نمی‌تواند مقابله کند». ( 
TurkiOneri,E.Y)</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">حالات مشابه از کتاب «رساله الی الفتح بن خاقان فی مناقب الترک و عامه جند الخلافه» از ابو عثمان عمرو الجاحظ، نویسنده و عالم عرب</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">«خوارج
 در لحظات سخت، به مهارت خود در استفاده از نیزه تکیه می‌کنند – ترکمن در 
این زمینه از آن‌ها کم نمی‌آورد. اگر هزار سوار ترکمن کمان برگیرند و در یک
 لحظه</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">تیراندازی کنند ، هزار سرباز کشته خواهند شد و بعد از چنین حمله‌ای، از سپاه چیزی </span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">باقی نمی‌ماند. نه خوارج و نه بدوی‌ها، هیچ کدام قادر نیستند مثل ترکمن بر روی اسب تیراندازی کنند.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">ترکمن
 هم حیوان وحشی را، هم پرنده را و هم اهداف و اشیاء ثابت را، به طور دقیق 
نشانه می‌گیرد. او قادر است بر روی اسبی که به جلو و عقب، راست و چپ و بالا
 و پایین حرکت می‌کند، کمانگیری کند. او قبل از اینکه خوارج بتوانند یک تیر
 پرتاب کنند، ده بار تیراندازی کرده است. اسب او از گردنه‌های کوهستان به 
راحتی بالا می‌رود و پایین می‌آید؛ اسب خوارج در زمین هموار نیز از پس 
آن‌ها بر نمی‌آید. ترکمن چهار چشم دارد: دو چشم در جلو و دو چشم در پشت سر 
[…]». ( کتاب توسط انستیتو ملی نسخ خطی آکادمی علوم ترکمنستان به ترکمنی 
ترجمه شده و شما در اینجا می توانید آن را دانلود کنید .فایل پی‌دی‌اف، به 
حجم ۳.۶ مگابایت.<u><a href="http://is.gd/w3qj1w">Download</a> </u>)</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="line-height: 19.31999969482422px;">در
 اینجا تحقیقات من درباره ترکمن بودن اشکانیان به پایان رسید در پست های 
آینده یک مقاله ی مشابه از استاد کریمی و نقل و قولی را از صفرمراد ترکمن 
باشی درباره ی ترکمن بودن اشکانیان همراه با داستان های مردمی ترکمنستان، 
از شاهزاده رودگون را برایتان ارائه می دهم.</span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i><img src="http://bayanbox.ir/preview/7917663451073174093/05-Avorio-Nisa.jpg"></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma">تحقیق های صورت گرفته توسط ناصر توسلی</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font color="#000000" face="Tahoma"><a href="https://www.facebook.com/YasTurkmenler">قایناق</a></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma">
</font></i></div><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><i><font face="Tahoma"><img src="http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Military/Parthian_Shot.gif"></font></i></p><p style="margin-top: 6px; margin-bottom: 6px; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;" align="justify"><font face="Tahoma"><i><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59699.html">"تورکشناسی2</a>"</i></font><br><i><font face="Tahoma"></font></i></p><br>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>اثبات ترک بودن اشکانیان-قسمت اول</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59680.html"></link>
<published>2015-04-23</published>
<updated>2015-04-23</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59680.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>یازار : &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ناصر توسلیتاریخ هر ملتی، میراث گذشته آن ملت را بیان &lt;br /&gt;می کند و سازنده ی هویت آن ملت در جامعه است. دانشمندان و صاحب نظران تاریخ&lt;br /&gt; گفته‌اند: ریشه برای یک درخت چه حکمی‌دارد، تاریخ هم برای آن ملت همان حکم&lt;br /&gt; را دارد. نادیده گرفتن و بی توجهی یک ملت به گذشته تاریخی خود باعث جذب &lt;br /&gt;شدن به فرهنگ های دیگر، ناتوانی در حل مشکلات و بی هویتی را به دنبال خواهد&lt;br /&gt; داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاه مورخین یک ملت، تاریخ کشورشان را آنطورکه مایلند و &lt;br /&gt;یا دستور گرفته اند می نویسند. بنابراین تاریخ در بستر نگارش، بسیار تحریف &lt;br /&gt;شده است . . . آردی وار . . .قایناق : &quot;تورکشناسی2&quot;</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59680.html"><![CDATA[<p class="post-by" dir="rtl"><b>یازار :</b> <i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><p class="post-by" dir="rtl"><i><font face="Tahoma" size="3">            ناصر توسلی</font></i></p><div dir="rtl" class="yazilar"><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">تاریخ هر ملتی، میراث گذشته آن ملت را بیان 
می کند و سازنده ی هویت آن ملت در جامعه است. دانشمندان و صاحب نظران تاریخ
 گفته‌اند: ریشه برای یک درخت چه حکمی‌دارد، تاریخ هم برای آن ملت همان حکم
 را دارد. نادیده گرفتن و بی توجهی یک ملت به گذشته تاریخی خود باعث جذب 
شدن به فرهنگ های دیگر، ناتوانی در حل مشکلات و بی هویتی را به دنبال خواهد
 داشت.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br><img class="decoded" alt="http://bayanbox.ir/id/8987860261601551227?view" src="http://bayanbox.ir/id/8987860261601551227?view" height="252" width="504"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">گاه مورخین یک ملت، تاریخ کشورشان را آنطورکه مایلند و 
یا دستور گرفته اند می نویسند. بنابراین تاریخ در بستر نگارش، بسیار تحریف 
شده است و این نیز امروزه در بسیاری از نوشته های جدید در مورد تاریخ 
اشکانیان در ایران مشاهده می شود . بنده اسنادی را از این کتاب و سایر 
نوشته ها و نقل و قول ها برای خوانندگان ارائه می دهم که ترکمن بودن 
اشکانیان را ثابت می کند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">

</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">از کتاب تاریخ اشکانیان « دررالتیجان فی تاریخ بنی 
الاشکانیان » تالیف محمد حسن خان اعتماد السلطنه به کوشش و اهتمام نعمت 
احمدی در سه جلد و 836 صفحه</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در سلطنت اشکانیان و عقاید مورخین عرب و عجم در این باب</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« آقا محمد مهدی ارباب اصفهانی، از اعاظم و فضلا و 
مصنفین عصر که در تاریخ و جغرافیا_ مخصوصا_ مهارتی به کمال دارد می نویسد :
 ملوک الطوایف ایران_ که مابین کیان و ساسانیان بوده اند_ دو طایفه اند: 
اولی را اشکانیان خوانند و دویم را، چون نامی نمی دانند، به تعریب همین اسم
 اشغانیان می گویند. و این دو طایفه قریب پانصد سال در ایران فرمان روا 
بوده [ اند] و اول شخص طایفه اولی، اشک نام داشته و از نژاد پادشاهان نبوده
 بل که به تحقیق یکی از فضلای انگلیس، ساکن ینگی دنیای شمالی که کتابی در 
تحقیق اصل و نسب طوایف روی زمین نوشته و خیلی محقق و داناست و کمال دقت را 
در تالیف خود نموده، اشک اول از اهالی داغستان ( مقصود، دشت قبچاق است ) _ 
آن طرف دربند_ بوده ». ( ص 96 خط پانزدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">و در ادامه پس از قیام اشک علیه آنطیخوس از جانشینان اسکندرمقدونی، و پیروزی اشک در جنگ با آنطیخوس و کشتن وی آمده :</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« اشک، چون مردی دانا بود، می دانست با وجود عدم نژاد 
خاندان شاهی و ترک بودن،سلطنت تمام ایران را پارسیان به او نخواهند گذاشت و
 تمکین او نخواهند کرد؛ لهذا به کسانی که تقویت و اعانت او نموده بودند، 
رعایت نموده، هر یک را قطعه ای از مملکت ایران داده و خود قسمت بزرگتر را 
گرفته و رییس کل گردید؛ مشروط که در جنگ دشمنان همپشت بوده خارجی را به 
مملکت راه ندهند و نگذارند». ( ص 97 خط پنجم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در تحقیق نسل و نژاد قوم پارث که سلاطین اشکانی از این طایفه بودند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« متاخرین و مورخین، که تاریخ را از افسانه جدا کرده و 
به دلایل علمی غث و ثمین آن را باز نموده [ اند ] به درستی رسیده و فهمیده 
اند که سلاطین اشکانی بر خلاف عقیده قدمای ما، اصلا و نسلا ایرانی نبوده بل
 که از طایفه تورانی معروف به پارت، که تلفظ صحیح آن: پارث به ثای مثلث 
است، می باشند. » ( ص 99 خط اول )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">آن ها که در اصل و نژاد بشر و تفرق و انتشار آن استقصا 
نموده [اند]، یافته اند که مردم روی زمین سه شعبه اند: شعبه یی اولاد « سام
 »، و شعبه یی از پشت « حام »، و شعبه سیم فرزندان « یافث » اند؛ و سام و 
حام و یافث، پسران حضرت نوح _ علیه السلام _ بودند. و یکی از شعب ثلاثه را 
که فرزندان یافث باشند، اسکیث نامیده اند؛ و بعضی از اهالی فرنگ اسکیث را «
 اسیت » تلفظ می نمایند. قوم اسیت [ کذا] پس از دیری توالد و تناسل و تکثر 
اولاد و احفاد، قبایل و سلاسل عدیده کثیره تشکیل دادند. یکی از آن قبایل، 
طایفه پارث است که سلاطین اشکانی معروف از آن طایفه بودند [...] ». ( ص 99 
خط هشتم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« من جمله بعضی از محققین گفته اند طایفه پارث، که یکی 
از قبایل اسکیث بوده، اولا « پارنی » یا « آپارنی » نام داشته، دسته ای از 
آن ها از سمت دریای آزف، جلای وطن کرده به ایران آمدند و قسمت عمده یی در 
همان حدود ماندند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">برخی گویند پارث ها از ملت پرجمعیت اسکیث جدا شده به 
خراسان آمده در آنجا سکنی گرفتند. یکی از مورخین می گوید: اسکیث ها که یکی 
از شعب ثلاثه بنی نوع بشر می باشند، از جنس مردم گندم گونبه شمار می آیند و
 قبایل و طوایف عدیده بوده به اقتضای قرون اولیه به شهرنشینی و مدنیت میل 
نداشته به زیر چادرها به سر می بردند و گله داری می کردند؛ پیوسته نقل مکان
 می نمودند و عرصه نقل و انتقال آن ها، وادی های بحر خزر و دریای سیاه 
بوده. » ( ص 100 حظ اول )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« هردوت، که او را ابولتاریخ یا ابولمورخین گویند، می 
گوید: اسکیث های بزرگ که معروف به مساگت می باشند، در زمان قدیم با مصری ها
 محاربه داشته [ اند] و به طور یقین، سلاطین مصر که به نام رعاة _ یعنی 
شبانان_ مشهور شده اند، از طایفه اسکیث بودند». ( ص 101خط نهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« هردوت، در آن جا که اسامی طوایف ساکنه در مملکت سیتی 
را می برد، می گوید: یکی از آن طوایف، موسوم به « ایرک» می باشد؛ و « 
پمپونیوس مالا »، از علمای جغرافی رمن که در سال چهل وسه میلادی کتابی در 
جغرافیا تالیف کرده، ایرک را تصحیح نموده گوید: صحیح آن « ترکواوترک » است؛
 و اهل فن، این تصرف را تصدیق و تحسین کرده اند ». ( ص104خط سوم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« دانشمندی می نویسد: چند مائه قبل از میلاد مسیح _ علیه
 السلام _ اسکیث ها، که داهی ها باشند، در سواحل جنوب شرقی بحر خزر سکنی 
داشتند و هنوز بلاد آن ها را دهستان می گویند و دهستان، مخفف داهستان است .</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">غرض از این طول کلام و نقل و قول اقوال آن مطالعه 
کنندگان به نظر تعمق در کلمات اکابر قوم و اساتید فن دیده بدانند سرزمینی 
که قطعه یی از آن را ایران و ناحیه یی را توران می گویند، جولانگاه قبایل 
اسکیث های صحرانشین بوده. و آن طوایف از پشت یافث بن نوح ( ع ) آمده [ اند]
 ، در اصقاع این دو مملکت ییلاق و قشلاق می نمودند؛[...] مطلب ما این است 
که اسکیث های منتشر در این دو مملکت یعنی ایران و توران را، وطن اصلی همان 
توران و سواحل جیحون و سیحون و آن حدود بوده. از آن جماعتی که به اقتضای 
طبع و طبیعت، به ظرافت و لظافت مایل بوده[اند] ، اراضی ممالک ما را که حالا
 به ایران موسوم است، حسب التناسب پسند کرده از رمل های مواج طوفان زای 
ترکستان حالیه یا توران اعراض نموده در این ناحیه رحل اقامت انداختند و 
بنای شهر و شهر نشینی را گذاشتند؛ [...] ». ( ص 104 خط بیست و دوم و ادامه 
در ص 105 )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« اما اسکیث ها یا ترک ها، که در توران و ترکستان ماندند
 و ترکمن های حالیه هم یکی از همان قبایل است، بعضی به تقلید ایرانی به شهر
 نشینی و زراعت میل کرده، بلاد آباد نموده و راه ترقی پیش گرفته اند[...] و
 آن ها همان طایفه ماساژت یا ماساگت بودند که کیخسرو به قصد تدمیر آن ها، 
از آب آمویه و سیر دریا_ یعنی جیحون و سیحون _ گذشت و با آن ها جنگید ». ( ص
 106 خط هفدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ملالا، از مورخین یونانی که تاریخ منتظمی در ده جلد 
نوشته و [مطالبش] از بدو خلقت عالم است تا فوت « ژوستی نین» _ امپراطور 
معروف در سال پانصد و شصت و پنج میلادی _ می گوید: سزوستریس فرعون مصر، که 
از قهرمانان بزرگ عالم محسوب می شود ودر سنه پانصدوشصت وپنج قبل از میلاد 
سلطنت داشته، وقتی از توران به مصر مراجعت می کرد، شانزده هزار جوان رشید 
جنگی از مردم توران منتخب کرد و با خود به ایران آورد و آن ها را در اختیار
 مسکن و یورت مختار ساخت و ایرانی ها، آن ها را پارث گفتند و پارث به لغت 
ایرانی ، همان معنی اسکیث یا تورانی را دارد. اگر این گفته حقیقت داشته 
باشد، تقریبا سه هزار و چهارصد سال است که پارث ها به ایران آمدند. مورخ 
مشارالیه در ذیل این شرح می گوید: هنوز آن پارث ها در ایران سکنی دارند و 
البسه و زبان و رسوم و عادات و رشادت اجداد خود را از دست نداده مردمان 
جنگی می باشند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در لوحه بزرگی که در « بیستون » به امر « داریوش بن 
هیستاسپ » _ دارای اول _ منقور شده، فقراتی به خط میخی مسطور است؛ از جمله 
آن فقرات این عبارت است که با دقت ترجمه شده:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« داریوش پادشاه می گوید این است ایالاتی که مطیع من شده و به تایید ارموزداس، من پادشاه آن ایالات شدم:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">پارسا ( یعنی پارس)، اوواژا ( یعنی شوش )، بابیروس ( 
یعنی بابل )، آتورا ( یعنی آسیری )، آرابیا ( یعنی عربستان )، مودریا ( 
یعنی قبط یا مصر ). و از ایالاتواقعه حوالی دریا: سپاردا یونا ( اینویی ) 
[...] پارشارا ( که پارثی و همان قرارگاه پارث ها باشد )، [ ...] آوارازمیا
 ( که خوارزم باشد)، [...] ساکا ( که مملکت اسکیث ها باشد ) [...] » از این
 لوحه معلوم می شود که پارث ها در زمان داریوش بن هیستاسپ کیانی، در ایران 
بوده و ایالتی داشته [اند] و آن، مطیع آن پادشاه مقتدر گردیده است.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">هردوت، که در سال چهارصد و پنجاه و شش قبل از میلاد 
تاریخ خود را نوشته، نیز طوایفی که در تحت حکم سلاطین کیان بوده اند، نام 
برده و از آن جمله است طایفه پارث. پس معلوم و محقق می شود که این قوم، قبل
 از هردوت، از سر حد طبیعی ایران _ که رود جیحون باشد _ عبور نموده و به 
این مملکت آمده اند ». ( ص 107 خط بیست و یکم و ص 108)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« علاوه بر این مارژ رلنسن انگلیسی، که از هزار و هشتصد و
 چهل و شش میلادی الی چهل و نه به خواندن خطوط الواح بیستون _ که به سه 
زبان مسطور و منقور است و به حکم داریوش اول نقر شده _ پرداخته، گوید: در 
آن الواح، ایران را پارسا و پارسیا نوشته اند و طایفه پارث را به املای 
دیگر و « پارث وا » نگاشته. و در خطوط تخت جمشید _ که « مسیولاسن » خوانده _
 ایران را پارس ها و طایفه مزبوره را پارث و پارثوا ضبط نموده و عقیده او 
این است که پارث یا پارث وا، کلمه یی تورانی و به معنی فراری است، چنان که 
ژوستن مورخ لاتینی هم همین طورگفته و اشاره نمودیم ». ( ص 115 خط بیست و 
یکم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در تحقیق مملکت پارث و تعیین حدود آن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« بعضی از مصنفین و مورخین مغرب گمان کرده اند مملکت 
پارث، که قوم اشکانی در آن توطن اختیار کرده اند، همان پارس است که فارس 
معرب آن باشد؛ و سلاطین پارت را همان سلاطین فارس دانسته اند. اما این 
سهوبینی است، چه هردوت و مورخین مخصوص اسکندر و مورخین ارمنی از قبیل « 
آقاتانجلوس» و « فسطوس» و « الیزه» و « موسی خورنی» و « لازار» و غیرهم، به
 توضیح این مسئله پرداخته و باز نموده اندکه پارت، اقامتگاه اشکانیان، به 
دریای خزر نزدیک است و در سمت مشرق آن واقع؛ و حال آن فارس، در جوار دریای 
عمان می باشد. به علاوه تمام علمای یونان و روم تصریح کرده گفته اند پارثی 
یا پارثین، یکی از ایالات پرس است که ایران باشد.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ژوستن، مورخ لاتینی که [در] مائه دویم مسیحی بوده و 
تاریخ « ترک پمپه » لاتینی را که در مائه اول مسیحی می زیسته تلخیص نموده، 
شرحی در باب اشکانیان می نویسد و چون آن هر دو با این طبقه از ملوک عجم، 
معاصر بوده اند، آن چه ژوستن در این باب طرف وثوق و اعتماد است؛ از جمله 
گوید: </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« سلاطین اشکانی اصلا پارثینی نبودند، تورانی و باختری 
بودند. مملکت پارثینی را به غلبه گرفتند و مرکز دولت خود قرار دادند و به 
این جهت معروف به سلاطین پارث شدند. و وجه تسمیه آن ناحیه به پارت این که 
قبل از غلبه اشکانیان بر مردم این ناحیه، در عهد قدیم مهاجرین و فراری های 
قوم اسکیث از توران به اینجا آمده رحل اقامت انداختند؛ و پارت، در لغت 
اسکیث به معنی مهاجر یا نفی شده است. به مناسبت مهاجرین و فراری های مذبور،
 این جا معروف و موسوم به پارت شد. پس فراری ها و مهاجرین اسکیث، اسم خود 
را به این مکان داده و این مکان، اسم خود را به سلسله اشکانی.» ( ص 111خط 
اول)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« [...] نیز ژوستن می گوید:« سکنه پارث، چه در سلطنتبنی 
آشور و چه در حکم رانی سلاطین مد، مردمان کم قدر پستی بودند و در عهد کیان 
هم باز به واسطه بی استعدادی، رشدی ننمودند».</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">از این گفته ژوستن نیز معلوم می شود که پارث، ایران نیست[ بل که ] ناحیه یی از آن است. خلاصه، مصنف مزبور می گوید:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« حال بر این منوال گذشت و پارث ها نسبت به سکنه بلاد 
مجاور، حالت عبودیت داشتند تا طلوع اختر ارساس یا اشک اول، که این ملت گم 
نام را نامی نمود و به جایی رسیدند که با قیاصره روم زد و خورد می کردند.»</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">نیز برای این که به درستی مدلل شود که اشکانیان، موسوم 
به پارت نبوده و اسم خود را به مملکت پارث نداده [اند]، استشهاد می نماییم 
به قول استرابن یونانی، که از علمای تاریخ و جغرافیا بوده و پنجاه سال قبل 
از میلاد متولد شده؛ این مصنف می گوید:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ارساس، که نسلا اسکیث بود، به امداد طایفه دایی یا 
داهی که پارنی هم نامیده می شدند و در سواح جیحون در بادیه سکنی داشتند، 
وارد پارثیا شد و آن جا را تصرف نمود. ابتدا در کمال ضعف و ذلت می زیست و 
با چند تن از فرزندانش به زحمت مشغول مدافعه بود و از دست سلاطینی که بر آن
 ها شوریده بود، آرام نداشت. رفته رفته قوت گرفته بر همسایه ها غالب آمد و 
فتوحاتی نصیب او شد؛ و بعد از او، اخلافش از فرات تا پنجاب را مالک شدند، 
با سلاطین اکراتید یعنی باختر نیز جنگ کردند و با قوم اسکیث، مصاف سختی 
دادند و قسمت عمده باختر را هم متصرف شدند. و حالا که من به تالیف این کتاب
 مشغولم، اشکانیان در مملکت وسیعی سلطنت می کنند و حق همسری با دولت معظمه 
روم دارند؛ و این قدرت، آن ها را حاصل نشده مگر از وضع زندگانی که به طرز 
صحرا گردان اسکیث است. اگرچه اسکیث ها وحشی اند اما زندگانی ساده یی دارند 
که اسباب خیلی پیشرفت است.» انتهی. ( ص112 خط نهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« یکی از علمای جغرافی می نویسد: حد مملکت پارث، از سمت 
مشرق، هرات است و از جانب جنوب، کرمان و از طرف مغرب، عراق عجم و گرگان و 
سواحل بحر خزر و از جهت شمال، صحرای وسیع طوایف اسکیث یا سیته یا سکسار یا 
«ترکمان» که مسکن آن ها از یک سمت به رود جیحون می رسید». ( ص 113 خط 
نوزدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« اما هردوت می گوید: "مملکت پارث، محدود بوده است به 
خوارزم و هرات و گرگان و جیحون و مرو". و در زمان جهان گیری اسکندر کبیر، 
پارث ها در همین ناحیه سکنی داشته اند». ( ص 114 خط پنجم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« بالجمله نگارنده بعد از آن که به کثرت تتبع در کلمات 
مصنفین قدیم و جدید و ملاحظه نقشه ها یقین نمود[که] مملکت پارث که اشکانیان
 بدان منسوب شده عبارت است از دهستان قدیم و دره اترک، حدود آن را چنین 
یافت نمود: از طرف شمال شرقی، حد مملکت پارث، کوه اتک است و از آن جانب، 
کوه البرز _ که فاصله ما بین خبوشان و بجنورد و نردین، و فاصل بین نیشابور و
 سبزوار و شاهرود و بسطام و دامغان کی باشد _، از سمت مشروق ، محدود به آق 
دربند است و از طرف مغرب، به طبرستان. ( ص116 خط اول )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در آداب سفارت در دولت اشکانیان، روابط و معاهده و مقاوله ایشان با دول خارجه</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« زبان رسمی اشکانیان، در صورتی که با رومی ها هم طرف 
سوال و جواب بودند، تحریرا و تقریرا زبان یونانی بود. و جهت اختیار این 
زبان، آن که اشکانیان در اوایل سلطنت خواستند مغلطه کنند و با آن که تورانی
 بودند، خود را ایرانی قلم دهند تا مردم این مملکت آن ها را اجنبی نخوانند و
 از خود بدانند. این بود که گفتند: « ما از نژاد سلاطین کیانیم»، این حرف 
به خرج ایرانی ها نرفت و سودی نبخشید، به آن ها نگرویدند و اظهار مخالصت و 
مخالطت ننمودند، به ظاهر با آن ها راهی می رفتند و در باطن، رغبت و میلی 
نداشتند». ( ص194خط پنجم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« یک مطلب دیگر هم پارث ها را بر آن می داشت که با 
یونانی ها مهربانی کنند و گرم گیرند و آن، این بود که خود را مثل آن ها 
اجنبی می دانستند؛ از بیم آن که ایرانی های حقیقی، به واسطه خارجی بودن 
ایشان بر آن بشورند، به استمالت یونانی ها می پرداختند که اگر غایله و 
مخمصه یی رخ نماید، کمک و رفیق داشته باشند و از عهده طغیان بر آیند». (ص 
179 خط هفدهم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در علت تغییر سلاطین اشکانی یا پارث</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">و سهو و اختلاطی که در آن روی داده</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« [...] از اجتهاد و تتبع در مسطورات موسی خورنی و سایر 
نویسنده های معتبر، معلوم می شود [که] همه سلاطین پارث یا اشکانی، از حقیقی
 و غیر حقیق یعنی از آن هایی که به موجب ولایت عهد سلطنت یافتند تا آن ها 
که به غصب و تغلب، چندی مالک مملکتی از ممالک ایران شدند، محض اظهار شرافت،
 خود را به اسم بانی و موسس اساس این سلطنت، اشک یا ارساس ، جد اعلای 
سلاطین اشکانی نامیده و خوانده [اند] لکن هر یک نام مخصوصی بوده و بعضی هم 
به لقبی مشهور شده[ بودند] و این اختلاط اسامی و القاب، اساس التباس و 
اغتشاش تاریخ گردیده؛ چه یک نفر را به چند اسم خوانده اند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">مطلب دیگر نیز هست و آن این است که یک لفظ را هر ملتی به
 وضعی تلفظ می نمایند؛ مثلا در کتب ملل مختلفه، هر جا « آرساک» یا « 
آرشاویر» یا « آرشاگ » دیده می شود، همه « اشک » است که به اختلاف تلفظ و 
لهجه مختلف شده و بعد آن را « ارساک» و « ارساس» کردند؛ و فقط یک اسم از 
اسامی سلاطین اشکانی است که در تمام السنه، با تفاوتی جزیی، باقی مانده و 
چندان تغییر شکل نداده و آن، « اردوان » است که یونانی ها و رومی ها « 
آرتابان » گفته و ارامنه « آردابان » و باقی خیلی تصحیف شده.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">مثلا « اردشیر» را که به معنی فاتح و غالب و پادشاه بزرگ
 است، ارامنه « ارداشه» یا « ارتاکزه» گفته و چند نفر پادشاه اشکانی را 
موسو به این اسم دانسته [اند] و یونانی ها اردشیر را « ارتاکزیا» و فرنگی 
ها « ارتاکزرسس» تلفظ کرده [اند]؛ و در الواحی که ابنیه قدیمیه ایران دیده 
می شود، این اسم اصلا « آرتاه شطر» بوده و در حقیقت لقب است نه اسم، و مرکب
 است از « آرتاه » که در فرس قدیم معنی بزرگ داشته و از « خشته رو » که به 
معنی شاه است؛ و هر پادشاهی را می خواستند « سلطان اعظم » لقب دهند، ملقب 
به « آرتاه شطر » می نمودند. </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">[...] بالجمله در این عصر، که علم و دانش رو به ترقی و 
تکمیل نهاده، اگر تقریبا اسامی چند نفر از سلاطین اشکانی مرتبا ظبط شده 
باشد، به واسطه پیدا کردن سکه های آن هاست و گرنه این کار از کتب تواریخ و 
سیر ساخته نشده». ( ص 134 خط بیست و هفتم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در مسکوکات سلاطین اشکانی</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در این فصل از کتاب بیش از 176 یکصدو هفتاد و شش سکه 
مورد بررسی قرار داده شده که ما به بعضی از آنها که مربوط به اصل تحقیق است
 اشاره می کنیم.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« [...] سکه ای در دست داریم که در یک روی آن، صورت شخصی
 است نشسته با لباس مشرق زمینی و کلاه فریژی، که کمانی در دست دارد و در 
حاشیه این سکه نقش شده است: " باسیلئس آرزاکوی "، یعنی آرشاک شاه » ص 130 
خط بیست و ششم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« و از آن جا که ارساس اول، با وجود استیلای کامل که در 
بعضی بلاد خراسان و دهستان و خوارزم حاصل نمود، فی الحقیقه به سلطنت و موقع
 تاج گذاری نرسید، این است که صورت او را بدون تاج نقش کرده[اند] و برای آن
 که به کلی از تجملات و علایم عاری نباشد، او را بر روی کرسی، کمان به دست 
ساخته اند؛ و کمان، آرم یعنی علامت و نشانه مخصوص سلطنتی سلسله اشکانیان 
است». (ص 132 خط اول )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« سکه دیگر، به همین وضع است و در آن لقب « ابن الله » نوشته شده».( ص 153خط هجدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« گویند بعضی از اشکانیان، لقب خدایی به خود دادند امادر
 مسکوکات آن ها این لقب دیده نشده بل که لقب « تئوپاتر» _ که به معنی « ابن
 الله» است _ دیده می شود؛ و اما آن ها هم که لقب خدایی قبول کرده [اند] ، 
مقصودشان این نبوده که خالق عالم اند بل که « تئوز» ، که برخی خدا ترجمه 
کرده اند، در لاتین به « دی ووس » ترجمه شده و دی ووس ، آن کسی است که به 
خواست خدا قوی شده باشد و نظیر همین لقب است « خداوندگار»، که سلاطین 
عثمانی دارند». ( ص 171 خط هفدهم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« سکه دیگر، روی آن، سر پادشاهی است با تاج؛ پشت آن نیز 
سر پادشاهی است که ریش بلند دارد و کلاه خود تورانی بر سر گذاشته». ( ص 155
 خط اول )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« سکه دیگر، نیز روی آن، سر ارودس است با پیشانی بر 
آمده، و در طرف شقیقه راست، صورت ستاره یی رسم شده و عقب سر هم ستاره و 
هلال؛ پشت سکه، مثل سکه سابق است به علاوه صورت لنگری در سطح سکه». ( ص 
158خط دهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در وضع قشون اشکانیان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« از عساکر اشکانیان، آن چه جنسا پارت و تورانی بودند، 
اسب داشتند و سواره به میدان محاربه می رفتند و جنگ می کردند، و [لی] سایر 
ملل و طوایف تابعه این سلسله، در هنگام قتال و جدال، حق سوار شدن نداشتند و
 لابد می بایست پیاده مصاف دهند». ( ص 197 خط سوم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« اشکانیان دو قسم سوار داشتند: سبک اسلحه و سنگین 
اسلحه. سواران سنگین اسلحه [...] کلاه خودی از فولاد صیقلی که مخصوصا از 
کارخانه های شهر « مرو » می آورند، به سر می گذاشتند و این هم مزید جلوه و 
شکوه آن ها می شد». ( ص 198 خط آخر )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ژوستی نین، موره لاتینی گوید: اشکانیان هرگز در مقابل 
خصم، صف آرایی نمی کردند و به محاصره نمی پرداختند؛ دشمن را که از دور می 
دیدند، با هیاهو و اجماع، حمله سختی می بردند؛ اگر در حمله اول، خصم منهزم 
می شد، آن ها را تعاقب می کردند و الا عقب می نشستند و وانمود می کردند که 
فرار کرده اند. چون دشمن، آن ها را تعاقب می نمود، برگشته کار او را می 
ساختند». ( ص 201 خط بیستم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« و از عادات قشون اشکانی آن که چون با دشمن تصادف می 
کردند، تماما بنای هیاهو و غوغا را می گذاشتند و صداهای خشن بر می آوردند 
که اسباب هول و رعب خصم شود ». ( ص203 خط چهارم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ژوستن مورخ لاتینی می گوید: اشکانیان، چه در اوقات 
بدویت و چه در زمان مدنیت و اوان دولت و سلطنت، مسلح به اسلحه اصلی و نسلی 
خود که اسکیثی و تورانی باشد، بودند و سوار و اسب در وقت جنگ، غرق در آهن و
 فولاد می شدند[...]». ( ص205 خط بیست و پنجم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« نجبا در دربار و دولت اشکانی، به چند رتبه و درجهاز 
یکدیگر متمایز بودند: بعد از پادشاه، بالاترین مناصب و مراتب، منصب « سورنا
 » بود که سپه سالاری باشد. خانواده سورنا از حیثیت مکنت و قدرت، یک درجه 
از پادشاه کم تر بود و سورناها علاوه بر سپه سالاری کل قشون اکانی، از خود 
هم تا ده هزار قشون در میدان جنگ حاضر می نمودند؛ و وقتی که سلاطین اشکانی 
می خواستند به تخت سلطنت جلوس نمایند، سورنا باید تاج سلطنت را به سر 
پادشاه گذارد». ( ص 191 خط نهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در عواید و حالات ملت پارث، از زن و مرد</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« در سلسله و طایفه اشکانی، از پادشاه و پادشاه زادگان 
گرفته تا طبقات بزرگان و رعایا، رسم بود که زوجات آن ها باید از مردم اجنبی
 روی بپوشند و مساکن زنان [نیز] از منازل مردان، جدا و مفروز باشد». ( 
ص219خط دوازدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ژوستن مورخ، شرحی در این باب نوشته است.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">اشکانیان، [...] اغلب اوقات زیر چادر و آلاچیق به سر می برده و متصل، ییلاق و قشلاق می کرده [اند].</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">زوجات متعدد می گرفته[اند] اما نسبت به زنان خود، زیاده 
از حد، غیور بوده [اند]؛ اگر خلافی از آن ها دیده می شد، یعنی با اجنبی 
راهی به هم می رسانیدند، جانبین _ هر دو _ معدوم و نابود می شدند. کلیه زن 
های پارث، باید از مرد غیر رو بپوشند و در مجالس مردانه داخل نشوند». ( ص 
237 خط اول)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« مورخ دیگر در عواید ملت پارث می گوید: [...] وظیفه 
نسوان بود که مقیم خانه ها یا چادرها و آلاچیق ها باشند و با کمال عفت و 
عصمت راه روند، چه می دانستند [ که ] زانی و زانیه _ حکما _ مقتول می شوند و
 راه خلاص برای آن ها نیست. نیز زن ها _ کلیتا _ هرگز با اجنبی تکلم نمی 
کردند، فقط طرف گفت و گوی آن ها شوهرها و برادران و پسران ایشان بودند و هر
 وقت، به ضرورت، از منزل بیرون می رفتند، رو بند به صورت می بستند و فرقی 
میان زن بیوه و شوهردار نبود؛ و همین که زن از شوهر ناراضی می شد، اگرچه 
شکایت او جزیی بود، طلاق می گرفت». ( ص 238خط چهارم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ژوستن، مورخ لاتینی، نوشته است: اشکانیان، نه همین به 
ارباب انواع، کمال اعتقاد داشته [ اند]، بل که به خرافاتی که در این طریق 
دیده و از پیروان آن شنیده ایم، قلبا معتقد بوده اند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">بعضی بر این اند که اشکانیان، منکر بقای روح و نفس ناطقه
 نبوده و به همین جهت، اجساد اموات خود را دفن می نموده و بعضی لوازم 
زندگانی، در قبور آن ها می گذاشته [اند] که چون روح به بدن عود کند، در 
عالم آخرت یا زیر خاک از مایلزم حیات، محروم نباشند ». ( ص 242 خط پانزدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« [...] آفتاب و ماه را نیز از معبود ها شمرده و هنگام 
طلوع خورشید _ به اسم « میترا» _ به عبادت این جرم مضی می پرداخته و قربانی
 ها در راه آن می کرده اند؛ و مجسمه ها[یی] برای جرم آفتاب می ساخته[اند] و
 به وجود بعضی خداها _ که آن ها را رب النوع های خانواده سلطنت می دانستند _
 قایل بوده و این خداها را از جنس روحانیات یا وزرای اورمزد می پنداشتند. 
سلاطین اشکانی، در مواقع مخصوصه به این قسم خداها، قسم می خوردند؛ سایر 
اجزای خانواده سلطنت نیز _ به همین منوال _ سوگند یاد می کردند». ( ص 241 
خط یازدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در علت انقراض اشکانیان و غلبه اردشیر ساسانی بر ایشان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« آقاتانجلوس، مورخ یونانی الاصل که منشی تیرداد پادشاه ارمن ومعاصر اردشیر بابکان بوده، می نویسد:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« اردشیر _ که او را آرتاکزرسس می نامند و سلسله نسبش به
 سلاطین کیان می رسد و در مملکت فارس، در اواخر دولت اشکانی، ولایت و حکومت
 داشته _ مجلسی منعقد ساخت و اکابر و اعاظم ایرانی و آشوری را در آن مجمع 
حاضر ساخت و به آن ها گفت که : « ما و اسلاف ما چند قرن است که جلال و 
جبروت و دست اندازی پارث ها را مشاهده می نماییم. آن چه را ما به زحمت و 
مشقت تحصیل می کنیم، این قوم بیگانه از ما قهرا انتزاع می نماید و حاصل دست
 رنج ما را، اسباب راحت خود قرار می دهند [...] ای بزرگان با فرهنگ و 
صاحبان نام و ننگ! مگر نمی دانید[ که ] پارث ها از جنس ما نیستند، وحشی های
 توران اند و از آن خاک فتنه خیز به اراضی حاصل خیز خوش آب و هوای ما آمده 
سکنی گرفته اند. آیا می توانید سخنان مرا انکار کنید ؟ [...] اگر آن چه 
گویم راست است، شایسته آن که متفق و مسلح شویم و خود را بر آن جماعت بزنیم؛
 بل که از این شدت خلاص شویم و فرجی حاصل آید». ( ص 284 خط بیستم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">«صورت نامه اردشیر بابکان به اردوان، آخر[ین] پادشاه اشکانی</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سلطانا! فطرت و عادت ما مردم ایران، همیشه بر این بوده و
 هست که از دل و جان، مطیع و منقاد پادشاهان خود باشیم. مقام منیع سلطنت، 
در انظار ما، تالی رتبه الوهیت و ربوبیت است[...]». ( ص286 خط سوم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« باز آقاتانجلوس می گوید: اشراف و ارکان اهل ایران، که 
از تعدی اشکانیان به ستوه آمده بودند، به اردشیر _ سلطان فارس _ ملتجی 
شدند. و او ، از نژاد ساسان بود و نسبش به کیان می رسید». ( ص289 خط ششم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« موسی خورنی و لازار و سایر مورخین ارمنی، تاریخ 
آقاتانجلوس را معتبر دانسته و اقوال مسطوره را تصدیق می نمایند و اصراری در
 اجنبی بودن اشکانیان دارند؛ و علت عمده انقراض آن را همین می دانند و می 
گویند: این که نویسنده های مشرق زمین، به نگارش تاریخ این سلسله و خانواده 
نپرداخته [اند] و از تمام سوانح اعمال و وقایع مهمه قرون سلطنت ایشان، به 
نوشتن چند سطر اکتفا نموده [اند] ، بل که اغلب اسامی سلاطین اشکانی را از 
درج کلام ساقط کرده[اند]، جهت ، همان خارجه بودن آن هاست». ( ص 287خط دهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« فردوسی _ علیه ارحمه _ می فرماید[1]:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">وزین سو به دریا رسید اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به یزدان چنین گفت کای دستگیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">تو کردی مرا ایمن از بدکنش</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که هرگز مبیناد نیکی تنش</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">برآسود و ملاح را پیش خواند</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز کار گذشته فراوان براند</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">نگه کرد فرزانه ملاح پیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به بالا و چهر و بر اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">[بدانست کو نیست جز کی نژاد</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز فر و ز اورنگ او گشت شاد ]</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">بیامد به دریا هم اندر شتاب</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به هر سو برافگند زورق به آب</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز آگاهی نامدار اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سپاه انجمن شد بران آبگیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">هرانکس که بد بابکی در صطخر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به آگاهی شاه کردند فخر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">دگر هرک از تخم دارا بدند</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به هر کشوری نامدارا بدند</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو آگاهی آمد ز شاه اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز شادی جوان شد دل مرد پیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">همی رفت مردم ز دریا و کوه</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به نزدیک برنا گروها گروه</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز هر شهر فرزانه‌ای رای‌زن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به نزد جهانجوی گشت انجمن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">زبان برگشاد اردشیر جوان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که ای نامداران روشن‌روان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">کسی نیست زین نامدار انجمن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز فرزانه و مردم رای‌زن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که نشنید کاسکندر بدگمان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چه کرد از فرومایگی در جهان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">نیاکان ما را یکایک بکشت</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به بیدادی آورد گیتی به مشت</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو من باشم از تخم اسفندیار</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به مرز اندرون اردوان شهریار</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سزد گرد مر این را نخوانیم داد</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">وزین داستان کس نگیریم یاد</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو باشید با من بدین یارمند</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">نمانم به کس نام و تخت بلند</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چه گویید و این را چه پاسخ دهید</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که پاسخ به آواز فرخ نهید</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">هرانکس که بود اندر آن انجمن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ز شمشیر زن مرد و از رای‌زن</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو آواز بشنید بر پای خاست</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">همه راز دل بازگفتند راست</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که هرکس که هستیم بابک‌نژاد</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به دیدار و چهر تو گشتیم شاد</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">و دیگر که هستیم ساسانیان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ببندیم کین را کمر بر میان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">تن و جان ما سربسر پیش تست</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">غم و شادمانی به کم بیش تست</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به دو گوهر از هرکسی برتری</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سزد بر تو شاهی و کنداوری</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به فرمان تو کوه هامون کنیم</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به تیغ آب دریا همه خون کنیم</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو پاسخ بدان گونه دید اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سرش برتر آمد ز ناهید و تیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">بران مهتران آفرین گسترید</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به دل در ز اندیشه کین گسترید</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به نزدیک دریا یکی شارستان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">پی‌افگند و شد شارستان کارستان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">یکی موبدی گفت با اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که ای شاه نیک‌اختر و دلپذیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سر شهریاری همی نو کنی</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">بر پارس باید که بی‌خو کنی</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ازان پس کنی رزم با اردوان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که اختر جوانست و خسرو جوان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">که او از ملوک طوایف به گنج</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">فزونست و زو دیدی آزار و رنج</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو برداشتی گاه او را ز جای</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">ندارد کسی زین سپس با تو پای</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو بشنید گردن فراز اردشیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سخنهای بایسته و دلپذیر</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">چو برزد سر از تیغ کوه آفتاب</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">به سوی صطخر آمد از پیش آب</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">خبر شد بر بهمن اردوان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">دلش گشت پردرد و تیره‌روان</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">نکرد ایچ بر تخت شاهی درنگ</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">سپاهی بیاورد با ساز جنگ». ( ص 286 خط چهاردهم ).</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در مطالب متفرقه</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« ایزی درشاراکسی » ، که یکی از مورخین است و بعضی او را
 یونانی و جمعی ایرانی دانسته اند، با اشکانیان معاصر بوده و تاریخی از این
 سلسله نوشته، اما آن کتاب مفقود شده و از میان رفته، قطعه قطعه یی از آن _
 گاهی _ به دست می آید؛ این مورخ می گوید: « پادشاهان اشکانی، با سلیقه و 
ذوق بودند و به سبک سلاطین سلف _ یعنی کیان _ میل زیاد به ساختن عمارات و 
ابنیه و طرح باغات و بساتین داشته، و حدایق و بیوتاتی [را] که آباد می 
نمودند، از فرط آراستگی و صفاء بهشت می نامیدند. و دارای چندین شهر سلطنتی 
بودند که از جمله شهر « دارا » بود و پای تخت حقیقی آن ها محسوب می شد؛ و 
در حوالی همان بلد، مقبره یی از برای اجساد و اموات سلاطین داشتند»( ص 222 
خط بیست و هفتم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">«شهر دویم اشکانیان، « هکاتم پلیس» یعنی شهر صد دروازه 
بود. بنای این شهر را ابتدا یونانی ها کردند، اما بعد از آن که اشکانیان 
مسلط شدند، به تجدید بعضی از ابنیه آن پرداخته و اسمش را تغییر داده، 
دامغان نامیدند و حالا هم همین نام را دارد». (ص 223 حط بیست و پنجم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« مورخ دیگر « آتنئوس » نام، گوید : مهرداد و اخلاف او، 
در فصل بهار در شهر ری اقامت می نمودند و از مهرداد به بعد، کم تر پادشاهی 
از پادشاهان اشکانی برای توقف به پای تخت اولیه این طایفه _ که دارا باشد _
 و به پای تخت دوم _ یعنی دامغان _ رفته؛ [...] بلی، یک مطلب را رعایت می 
نموده اند و آن، این است که هر پادشاه اشکانی که بدرود زندگانی و تخت و تاج
 می گفت، جسد و نعش او را یا به دارا می بردند، یا به دامغان». ( ص 392خط 
هجدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">«پروفسور رلنسن »در تاریخ خود می گوید: «هنوز اطلال و 
خرابه های این شهر را پیدا نکرده اند، اما امیدواریم که به مرور زمان این 
اکتشاف میسر گردد». «ایزودر » مورخ گوید: شهر دارا، در میانه ناحیه پارثیا و
 « مارژیانا» _ که « مرو » باشد _ واقع بوده» (ص 341 خط بیست و هفتم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« پیش از این نیز اشاره نموده ایم که طایفه دائی یا 
داهی، در آن قسمت خراسان که به دهستان معروف است، ساکن بوده [اند] , و بعضی
 از مورخین آن ها را « داه» نامیده [اند]. یاقوت حموی در « معجم البلدان » 
می گوید: « دهستان، بلدی است مشهور، در طرف مازندران و نزدیک به خوارزم و 
گرگان.» نگارنده بر آن است که دهستان یاقوت حموی و سرزمینی که طایفه داهی _
 به قول استرابن _ در آن می زیسته [اند]، ناحیه یی است مشتمل بر بجنورد ( 
بوز نجرد ) و قوچان ( خبوشان ) و دره گز تا طوس. و در هر حال، بعضی از 
قدمای ارباب خبر گفته اند: اشکانیان را نسب، به طایفه « داه پارنی » می 
رسد؛ و داه پارنی، از مهاجرین قبیله ی اسکیث، ساکنه در شمال دریای آزف بوده
 اند». ( ص 277خط بیست و سوم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« مورخین و علمای علم انساب قبایل و امم، در اصل و نسب 
پارث ها سخن را [به] دراز[ا] کشیده، از جمله می گویند: این طایفه، شعبه یی 
بوده اند از شعب قوم اسکیث یا سیت، که در توران سکنی داشته [ اند ]؛ یعنی 
وطن و مسکن اصلی آن ها شمال آسیا است و از آن سرزمین، به طرف جنوب مهاجرت 
نمودند؛ مثل هیاطله و « قالموق» و « ایغور» و « اوزبک » و غیرها. و تراکمه 
حالیه را باید باقی مانده قبیله پارث دانست. و در آن وقت که کیخسرو ، 
پادشاه کیانی در اوج اقتدار بود، مملکت پارث، آن تمکین که باید، از این 
پادشاه نمی نمود؛ و حال به همین منوال می گذشت تا وقتی که سلطنت این طبقه 
به دست اسکند کبیر منقرض گشت. یعنی هرگز سلاطین کیان ایالت پارثیا را مثل 
سایر ایالات، محکوم و مطیع خود ندیدند. </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">نویسنده یی می گوید: پارثیا و هرات و خوارزم و سمرقند، 
ایالت شانزدهم ممالک داریوش شمرده می شد و سیصد « تالان» مالیات داشت و از 
خوزستان تنها نیز سیصد تالان نقره مالیات می گرفتند. و همین فقره، دلیل است
 که سلاطین کیان، تسلط کامل بر پارث ها نداشته اند؛ چه، آن چهار ایالت با 
وسعت، هر فدر هم غیر معمور فرض شود، باز مالیات و فایده اش به واسطه 
حاصلخیزی، باید بیشتر از خوزستان باشد ». ( ص288 خط هفتم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« در الواح بیستون، اسم مملکت پارثیا را « پارتوا» یا « 
پرتوه» یا « پارثوا» نقرو رسم کرده[اند] و هردوت می نویسد: پارث ها در زمان
 داریوش، از ملل تابعه مطیعه ایران بودند و مملکت آن ها جزو ایالت شانزدهم 
از ایالات سلاطین کیانی به شمار می آمد. و آن وقت که گشتاسب، لشکر به یونان
 کشید، پارث ها نیز جزو عساکر او حرکت کرده و تیر و کمان و نیزه های کوتاه،
 سلاح ایشان بود و پیاده راه می پیمودند؛ و این، [ از] سوانح چهارصدو هشتاد
 قبل از میلاد است. مورخی می نویسد: پارث های تورانی الاصل، اگرچه ارانی 
نبودند، [...] با یونانی ها که سلطنت ایران را بر هم زده بودند، عداوت 
مخصوصی داشتند و کینه آن ها را می ورزیدند. و بی میلی پارث ها به ملل 
اجنبی، مشهور تمام دنیاست ». (ص 299خط سیزدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">مورخ دیگر می گوید: ساکاس و اسکیث و داهی و تورانی، همه 
اسم یک طایفه است؛ [...] و آن قسمت از ایران، که مسکن طایفه ساکاس یا اسکیث
 یا داهی یا تورانی بوده، هرگز حالت انقیاد و اطاعت کامل به مرکز دولت 
نداشته، چه در عهد کیان و چه در اوان استیلای اسکندر کبیر بر آسیا. و این 
فاتح مقدونیه، با آن جلالت و جبروت، به همین راضی شد که از شوارع عام عبور 
کند و به طرف ترکستان رود، بدون این که پارث ها معترض او شوند؛ بل که 
جماعتی از اهل خبر را عقیده این است که اسکندر در مراجعت از هندوستان، از 
راه سخت و صعب کم آب و آذوقه بلوچستان، به خاک ایران ورود نمود، و متحمل آن
 همه حرمان و مرارت شد که از نزدیکی پارثیا و پارث ها گذر ننماید؛ و از 
تصرف ناحیه پارثیا به همین قناعت کرد که در قلعه های خط راه، که خود ساخته 
یا ابنیه قدیمه بود، مستحفظ بگذارد؛[...] ». ( ص299 خط هیجدهم )</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« هردوت می نویسد: از طوایفی که تمکین کیخسرو می نمودند،
 یکی نیز طایفه داهی بود. از این گفته و مسطورات دیگر این منصف و سایر 
مصنفین مستفاد می شود که طایفه « اسکیث» و « ماساژت» و «ژت» و « داس » یا «
 داز» و « داهی » و « پارتی » _ همه _ یک قوم بوده اند و جمله را یک طریقه و
 رسم و داب و دین و آیین و زبان بوده؛[...] و جهت اختلاف اسامی آن ها، این 
که هر وقت قبیله یی بر سایر قبایل مسلط می شد؛ آن وقت همه را به اسم خاص آن
 قبیله می نامیدند و چون درست ببینیم این طوایف، همان قبایل تورانی یا 
تورانیان مورخین مشرق زمین می باشند، و لفظ تورانیان برای آن ها، کلمه جامع
 وو مانعی است [...] از مائه چهارم و پنجم میلادی، طوایف مذکوره را به اسم 
هون و هیاطله و اسلاو و تاتار نام برده [اند] و طایفه « خزر نیز از همین 
قبایل بوده [...] ». ( ص 300خط بیست و سوم)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">« محققی می گوید: شک نیست که طایفه داهی، [...] و طایفه 
پارث یا اشکانی _ بدون تامل و تردید _ از این طایفه بوده [اند] ، علی 
الخصوص از آن قسمتی که در داخله خراسان حالیه، یورت داشتند و به اشکانیان 
کمک کرده آن ها را به سریر سلطنت جالس و نایل نمودند. و « سلاجقه »، که از 
طایفه « غور » به شمار آمده و ابتدا در ساحل رود دن و ولگا ساکن شده [ 
بودند] ، نیز داهی و از اقوام اشکانیان بوده اند که به سمت مشرق آمده در 
ترکستان و خراسان و بلاد دیگر ایران و آناطولی، سلطنت مستقله سلجوقی را 
تشکیل دادند». ( ص 302 خط ششم ).</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">.......................................................................</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">[1]: شعر فردوسی در کتاب به صورت کامل نیامده که بنده آنرا به صورت کامل گذاشتم. </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">..........................................................................</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">*« نام شاعران، تاریخ نگاران، جغرافی دانان و باستان 
شناسانی که نام ها و نوشته هایشان در کتاب و نوشته فوق آمده: فردوسی ( شاعر
 پارسی ) » محمد مهدی ارباب اصفهانی ( تاریخ دان و جغرافی دان ) » هردوت ( 
پدر تاریخ ) » پمپونیوس مالا (جغرافی دان ) » ملالا ( مورخ یونانی ) » 
ژوستی نین ( مورخ ) » مارژ رلنسن ( مورخ ) » مسیولاسن ( محقق ) » 
آقاتانجلوس ( مورخ، منشی تیرداد در ارمنستان و هم دوره اردشیر بابکان ) » 
آتنئوس ( مورخ ) » ایز در شاکسی ( مورخ ) » استرابن یونانی ( جغرافی دان ) »
 فسطوس ( مورخ ) » موسی خورنی ( مورخ ) » الیزه ( مورخ ) » لازار ( مورخ ) 
».</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">.........................................................................</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">*کیانی ( آریایی نژاد ) نبودن اشکانیان در اشعار فردوسی 
آمده؛ چنانچه آقاتانجلوس ( مورخ، منشی تیرداد در ارمنستان و هم دوره اردشیر
 بابکان ) بر آن تاکید می کند و موسی خورنی و لازار و ... گفته او را تایید
 کردند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">* در ترک نژاد بودن اشکانیان شکی باقی نمانده چنانچه 
مورخین و جغرافی دانان فوق از جماه هردوت ، ژوستن و استرابن آن ها را از 
قوم اسکیث می دانند و پمپو نیوس مالا گفته هردوت را تصحیح نموده و گفته 
صحیح آن « ترکواترک » است.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">*طبق الواح بیستون ایالات پارسا و پارثیا یا پارتیا یکی 
نیستند؛ چنانچه مارژ رلنسن، مسیولاسن و ژوستن همین را گفته اند و سایر 
مورخین فوق آن را تایید کرده اند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">*در خصوص عواید و حالات ملت پارث؛ رو گرفتن زنان از 
اجنبی و تکلم نکردن با آنها، آلاچیق زدن زنان ؛ شوهرها و برادران و پسران 
طرف گفت و گوی آن ها بودن هنوز هم از عادات و حالات ترکمن ها بوده و هر کسی
 که کوچکترین آشنایی با ترکمن ها داشته باشد می تواند این عادات و حالات را
 در بین ترکمن ها مشاهده کند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">* کمان نیز علامت ( آرم ) مخصوص اشکانیان بوده؛ و کمان 
نیز علامت مخصوص پسران اوغوزخاقان پدر ترکمن ها می باشد که به آنها بوز 
اوقلار می گویند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">*در مسکوکات سلاطین اشکانی سکه ای داریم که نشان هلال 
ماه و ستاره را دارد و هلال ماه و ستاره نیز نماد ترکان می باشد و امروزه 
در پرچم ترکمنستان و سایر ملل ترک منعکس شده است.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">* حد مملکت اشکانیان ، محدود بوده به خراسان؛ خوارزم و هرات و گرگان و جیحون و مرو؛ چنانچه هردوت و سایرین گفته اند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">*شهر های مرو ( که با نام ماژیانا هم آمده )، <a href="http://tinyurl.com/knbjsar">داهستان</a>  ( که دهیستان می باشد ) و دارا  ( که بدون شک<a href="http://tinyurl.com/qej9j4f"> نوسای</a> می باشد ) از شهر های تاریخی و باستانی ترکمنستان می باشند و در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده اند.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">* کلمه « تراکمه » ، « ترکمن » ، « ترکمان » و « سلاجقه »
 در کتاب آمده و از آنها به عنوان باقیمانده پارت ها یاد می شود. ( در خصوص
 عقاید به عثمانی نیز اشاره می شود.)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">در اینجا تحقیق درباره ی ترکمن بودن اشکانیان از کتاب 
تاریخ اشکانیان « دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکانیان » به پایان رسید. 
کتاب 836 صفحه ای اعتماد السلطنه از هردوت، محمد مهدی ارباب اصفهانی، 
مالالا ، مارژ رلنسن، مسیولاسن، ژوستن و خیلی از تاریخ نگاران، جغرافی 
دانان و محققان مشهور دنیا مدارک و نوشته های بسیاری رو نقل و قول کرده است
 که برای هر شخص بی طرفی ثابت می کند اشکانیان آریایی نبودند و تا حالا هم 
کسی با آوردن یک کتاب و یا مقاله معتبر ( با آوردن سند و نقل قول معتبر 
مخصوصا از مورخین خارجی ) بدون هیچ تحریف و «تعصبی »نتوانسته است هنوز هم 
نوشته های اعتماد السلطنه را در این کتاب تکذیب کند. در پست های آینده به 
سایر نقل و قول ها و نوشته های تکمیلی در این خصوص می پردازیم</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3">تصاویری از نوسای - آشغابات ترکمنستان:</font></i></p><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><br><img class="decoded" alt="http://bayanbox.ir/id/8055189003010388629?view" src="http://bayanbox.ir/id/8055189003010388629?view" height="336" width="505"></font></i></p><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://bayanbox.ir/id/318913983183491469?view" alt="نوسای" height="376" width="502"></font></i></p></div>
<br>قایناق : <a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59633.html">"تورکشناسی2"</a><br>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>آواشناسی سه سنگیاد ترکی باستان - 3</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59660.html"></link>
<published>2015-04-21</published>
<updated>2015-04-21</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59660.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>یازار :&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دکتر ح. م. صدیققسمت دوم این مقاله تا حرف «پ P » را شامل شد. اینک قسمت سوم آن را در زیر تقدیم می‌کنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نشانه در واژه‌هائی که با واکه‌ی‌ پیشین‌کامی ساخته شده برای نشان دادن صدای «ر R» نوشته می‌شود‌. مانند‌: . . . . . . آردی وار . . .قایناق : دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق&quot; وئبلاگی&quot;تورکشناسی2&quot;</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59660.html"><![CDATA[<b>یازار :</b><i><font face="Tahoma" size="4"><span style="color: #ff0000;"><br><br>                  دکتر ح. م. صدیق</span></font></i><b><br></b><br><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><strong>قسمت دوم این مقاله تا حرف «پ P » را شامل شد. اینک قسمت سوم آن را در زیر تقدیم می‌کنیم:</strong></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><span><img src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTvdkc9GaDQHN90ASl_uQ_SqjrQjVx69_n_NpCNQTlW5m94O2thyw" border="0"></span></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s4.picofile.com/file/8183374142/79.jpg" border="0" height="38" width="160"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">این نشانه در واژه‌هائی که با واکه‌ی‌ پیشین‌کامی ساخته شده برای نشان دادن صدای «ر R» نوشته می‌شود‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183376368/79_1.jpg" border="0" height="28" width="91">  »‌: تورک Türk (ک (ش) ـ 1)‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183377184/79_2.jpg" border="0" height="28" width="72"> »‌: بیر bir (ت ـ 4) یک‌. در ترکی آذری معاصر‌: بیر‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s6.picofile.com/file/8183377318/79_3.jpg" border="0" height="32" width="132">  »‌: تنگری Tәŋri (ک (ش) ـ 1) خدا، الله، در ترکی آذری معاصر‌: تانری و تاری. دخیل در فارسی‌: تنگری‌.<a title="">[1]</a></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s6.picofile.com/file/8183377400/79_4.jpg" border="0" height="42" width="179"></font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">اگر این صدا در واژه‌هائی با واکه‌ی پسین‌کامی آید، در هجای 
میانی صدای « ر R» نوک زبانی و طنین دار را می‌دهد‌. این نشانه در آغاز 
کلمات نیامده است، در میان و پایان هجاها دیده می‌شود‌. و اگر در آغاز هجا 
باشد واکه بر آن مقدم خواهد بود‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183374242/80.jpg" border="0" height="34" width="81"> »‌: آرا ara (ک (ب) ـ 1)‌. فاصله‌. در ترکی آذری معاصر‌: آرا‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s6.picofile.com/file/8183374284/81.jpg" border="0" height="37" width="85">»‌:
 بار bar (ک (ش) ـ 9) دارائی‌. در ترکی آذری معاصر‌: وار‌. دخیل در فارسی‌:
 بار در معنای میوه و بر و بهره و سود و نیز آنچه حمل کنند‌. ریشه‌ی ترکی 
دارد‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183374568/82.jpg" border="0" height="29" width="93">  »‌: آریغ arıg (ک (ش) ـ 8) لاغر، فقیر، ناتوان‌. در ترکی آذری معاصر‌: آریق‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s4.picofile.com/file/8183374618/83.jpg" border="0" height="39" width="164"></font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">در واژه‌هائی که با واکه‌ی‌ پسین‌کامی ساخته می‌شوند، صدای 
پیشین کامی، نوک زبانی و سایشی «س S» را می‌دهد‌. در آغاز، میان و پایان 
هجاها می‌آید‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183374784/84.jpg" border="0" height="36" width="95"> »‌: سوب sub (ک (ب) ـ 24) آب‌. و‌ در ترکی آذری معاصر:«سو»، دخیل در فارسی‌: آب‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">در فارسی بسیاری از کلمات دخیل ترکی با حادثه‌ی اسقاط آواک 
مواجه شده‌اند و دلیل آن کشیده صائت بودن زبان فارسی است و می‌دانیم که 
کلمه «آب» در فارسی با صائت کشیده â تلفظ می‌شود و اسقاط حرف «s» در کلمه‌ی
 کوتاه واکه‌ی‌ ( p)sub طبیعی است‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183375000/85.jpg" border="0" height="37" width="92"> »‌: ساب sab (ک (ش) ـ 2) سخن، گفتار‌. در ترکی آذری معاصر:«ساو» در ترکیب «سؤزساو»‌. دخیل در فارسی‌: سخن‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183375092/86.jpg" border="0" height="34" width="84"> »‌:
 تاس tas (ت ـ 13) سنگ‌. در ترکی آذری معاصر‌: داش‌. دخیل در فارسی‌: طاس 
در معنای کاسه‌ی‌ سنگی و سخت‌. به قیاس کلمه‌ی‌ «کاس» و «کاسه» نیز ساخته 
شده است:«طاسات و کاسات» در معنای ظروف سنگی سخت و ظروف غیر سنگی و الواح 
فلزی آمده است‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">اگر این آواک در واژه‌هائی که با واکه‌ی‌ پیشین‌کامی ساخته می‌شوند بیاید، به صورت (<img src="http://s4.picofile.com/file/8183375200/87.jpg" border="0" height="27" width="23">) نوشته می‌شود‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s4.picofile.com/file/8183375276/88.jpg" border="0" height="34" width="150">  »‌:
 سکیز sakiz (ب ـ 24) هشت‌. در ترکی آذری معاصر‌: سکگیز‌. دخیل در فارسی 
«سکا» و «سقه» و «سق»‌. نام ایلی بزرگ از ترکان که به فرهنگ و دانش 
نامبردار بودند‌. در ترکی آذری معاصر‌: واژه‌ی‌ «سقّه» səqqə نیز از نام 
این ایل مانده است‌. این کلمه غیر از «سقّا»‌ی‌ عربی است‌. این نام برروی 
برخی از کوچه‌های تبریز هنوز برجاست‌. خود کلمه‌ی sakiz (= سقّز) نیز با 
توجه به نشانه‌ی‌ جمع iz ـ در ترکی باستان اشاره به نام ایل دارد‌. </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«<img src="http://s4.picofile.com/file/8183378576/89.jpg" border="0" height="30" width="47">»‌: ایس is (ک (ب) ـ 8) کار‌. در ترکی آذری معاصر‌: ایش‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> <img src="http://s4.picofile.com/file/8183378818/90.jpg" border="0" height="38" width="163"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">نشانه‌ی آواک سایشی زبانی ـ دندانی، بی طنین «ش Ş» است‌. در آغاز، میان و پایان هجاها می‌آید‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183378876/91.jpg" border="0" height="38" width="99"> »‌:
 شات şat (ک (ب) ـ 14، ت ـ 5، ب ـ 28) درجه نظامی و جنگی‌. دخیل در فارسی‌:
 شاه‌. در گویش کویری پهلوی «ساه» تلفظ شده به رئیس چند «ساه»، لفظ «سا آن 
ساه» sâânsâh (شاهنشاه) اطلاق شده است‌. در اینکه کلمه «شاه» از لفظ «شات» 
ترکی آمده است، شکی نیست‌. از این رو، ما، در برگردان فارسی، همه جا این 
لغت را به «شاه» برگرداندیم‌. می‌توان سیر زبانشناسی این واژه در فارسی را 
چنین ترسیم کرد‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">شات ← شاد ← شاذ ← شای ← شاه</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s6.picofile.com/file/8183378942/92.jpg" border="0" height="30" width="94"> »‌: اوکوش üküş (ک (ب) ـ 29) زیاد‌. ترکی دوره‌ی‌ اسلامی ایرانی «اؤکوش» تلفظ شده است‌. اؤکوش‌ حمد: حمد فراوان‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«   <img src="http://s6.picofile.com/file/8183379000/93.jpg" border="0" height="32" width="131"> »‌: یاشیل lı yaş(ک (ب) ـ 17) سبز‌. در ترکی آذری معاصر‌: یاشیل‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s4.picofile.com/file/8183379092/94.jpg" border="0" height="48" width="203"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> در واژه‌هائی که با واکه‌های پیشین‌کامی تلفظ می‌شوند در هجاهای آغازی، میانی و پایانی می‌آید‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183379168/95.jpg" border="0" height="40" width="129"> »‌: تورک Türk (ک‌. (ش) ـ 1) در ترکی ایرانی امروز‌: تورک و ترک‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«   <img src="http://s6.picofile.com/file/8183379250/96.jpg" border="0" height="35" width="177">  »‌: әdgüti (ک. (ش) ـ 2) به خوبی، ترکی ایرانی امروز‌: اییجه، یئیجه‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s4.picofile.com/file/8183379292/97.jpg" border="0" height="41" width="105">»‌: tün (ک‌. (ش) ـ 2) گئجه‌. در ترکی ایرانی امروز به همین تلفظ‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">این نشانه در واژه‌هائی که با واکه‌های پسین‌کامی تلفظ می‌شوند به صورت (<img src="http://s6.picofile.com/file/8183379368/98.jpg" border="0" height="32" width="31">) نوشته می‌شود و در هجاهای آغازی و پایانی می‌آیند‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s4.picofile.com/file/8183379450/99.jpg" border="0" height="41" width="173"></font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">در هجاهائی که با واکه‌ی پسین‌کامی تلفظ شوند، نوشته می‌شود و صدای تای طنین‌دار می‌دهد.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183379484/100.jpg" border="0" height="33" width="183"> »‌: katığdı (ک‌. (ش) ـ 4) در معنای محکم و سخت‌. در ترکی ایرانی امروز‌: قاتی qatı و کاتا (خراسان)‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s6.picofile.com/file/8183379550/101.jpg" border="0" height="29" width="104"> »‌: tokuz (ک‌. (ش) ـ 2) عدد نُه، در ترکی ایرانی امروز دوققوز‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183379600/102.jpg" border="0" height="33" width="164"> »‌: taluya (ک‌. (ش) ـ 3) دریا، در ترکی ایرانی امروز و دخیل در فارسی‌: دریا‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s6.picofile.com/file/8183379784/103.jpg" border="0" height="41" width="174"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">در واژه‌هائی که با واکه‌های پیشین‌کامی تلفظ شوند در هجاهای آغازی میانی و پایانی می‌آید‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183379900/104.jpg" border="0" height="37" width="103"> »‌: yeti (ت ـ 49). در ترکی ایرانی امروز‌: یئددی‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s4.picofile.com/file/8183379984/105.jpg" border="0" height="37" width="150">  »‌: kayik (ت ـ 8) آهو‌. در ترکی ایرانی امروز‌: گئییک‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s6.picofile.com/file/8183380068/106.jpg" border="0" height="42" width="179"></font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">این نشانه در واژه‌هائی که با واکه‌های پسین‌کامی تلفظ 
می‌شوند، نوشته می‌شود و صدای یای طنین دار می‌دهد و در هجاهای آغازی، 
میانی و پایانی کلمات می‌آید‌. مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«  <img src="http://s4.picofile.com/file/8183380150/107.jpg" border="0" height="33" width="116">  »‌: yaği (ت ـ 56، ک (غ) ـ 38) دشمن‌. در ترکی ایرانی امروز‌: یاغی.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8183380326/108.jpg" border="0" height="34" width="84"> »‌: yol (ت ـ 24، ک (غ) ـ 44) راه‌. در ترکی ایرانی امروز‌: یول.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183380350/109.jpg" border="0" height="34" width="192"> »‌: buyurug (ک (ش) ـ 1) فرمان و فرمانده‌. در ترکی ایرانی امروز‌: بویروق‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><img src="http://s6.picofile.com/file/8183380384/110.jpg" border="0" height="46" width="194"></font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></div><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">در همه‌ی‌ واژه‌هائی که با واکه‌های پیشین‌کامی تلفظ می‌شود، 
صدای طنین دار دارد که حاصل تماس نوک زبان به انتهای دو دندان پیشین پائینی
 است و صدای «ز Z» می‌دهد‌. این نشانه اگر در آغاز لغات آید، با واکه‌یә ، e
 ، a ، â همراه خواهد بود‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">مانند‌:</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183380450/111.jpg" border="0" height="34" width="86"> »‌: یوز yüz (ت ـ 52، ک (ب) ـ 33) صد، در ترکی آذری امروزی‌: یوز‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8183380550/112.jpg" border="0" height="36" width="89"> »‌: بوز boz (ک (ب) ـ 32) خاکستری، در ترکی آذری امروزی‌: بوز.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">«<img src="http://s4.picofile.com/file/8183380592/113.jpg" border="0" height="36" width="61"> »‌: اوز üz (ک (ب) ـ 1) روی‌: صورت، سمت‌. در ترکی آذری امروزی‌: اوز‌.</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font><br clear="all"></i></div><hr align="justify" size="1" width="33%"><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">

</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><a title="">[1]</a> ترک عجمی ولی دری گوی،</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">  یلواج شناس تنگری جوی‌.  (خاقانی)</font></i></p><div align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4">
</font></i></div><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"> </font></i></p><i><font face="Tahoma" size="4">قایناق : <br></font></i><a href="http://duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/886-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-3">دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق" وئبلاگی</a><p dir="RTL" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="4"><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59627.html">"تورکشناسی2"</a></font></i></p>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>آواشناسی سه سنگیاد ترکی باستان - 2</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59515.html"></link>
<published>2015-04-17</published>
<updated>2015-04-17</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59515.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>یازار : دکتر ح. م. صدیققسمت اول این مقاله تا حرف دال را شامل شد. اینک قسمت دوم آن را در زیر تقدیم می‌کنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدای آواک طنین دار میان زبانی و میان کامی «گ G » است‌.. . . آردی وار . . .قایناق :&quot;دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق&quot; وئبلاگی&quot;تورکشناسی2&quot; وئبلاگیl</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59515.html"><![CDATA[<p class="post-by" dir="rtl"><b>یازار : </b></p><h2 class="gun-postheader"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="color: #ff0000;">دکتر ح. م. صدیق</span></font></i></h2><p style="text-align: right;"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="color: #ff0000;">قسمت اول این مقاله تا حرف دال را شامل شد. اینک قسمت دوم آن را در زیر تقدیم می‌کنیم:</span></font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p style="text-align: right;"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="color: #ff0000;"><img src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTvdkc9GaDQHN90ASl_uQ_SqjrQjVx69_n_NpCNQTlW5m94O2thyw" border="0"></span></font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s4.picofile.com/file/8182587918/35.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="34" width="144"></font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">صدای آواک طنین دار میان زبانی و میان کامی «گ G » است‌. گاه 
«ق Q» نیز خوانده می‌شود‌. در واژه‌های پیشین‌کامی صدای (گ) می‌دهد‌. اگر 
در آغاز هجای نخستین آید، پیش از آن واکه‌ی‌ a / ә می‌آید‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182588084/36.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="22" width="95">&nbsp;&nbsp;»‌: bilig (ک (ب) ـ 7) بیلیگ‌: دانش‌. در ترکی آذری معاصر‌: بیلیک‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182588184/37.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="106">&nbsp;&nbsp;»‌: kiçig (ک (ش) - 3) کیچیک‌: کوچک‌. در ترکی آذری معاصر‌: ‌ کیچیک. دخیل در فارسی‌: کوچک‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182588284/38.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="26" width="62">&nbsp;»‌: bәğ (ت ـ 43) بغ: سرور‌. در ترکی آذری معاصر‌: بیگ‌. دخیل در فارسی کهن‌: بغ‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182588334/39.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="36" width="151"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">نشانه‌ی صدای پسین‌کامی «غ Ğ» در آغاز، میان و پایان هجاها می‌آید‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">«&nbsp; <img src="http://s6.picofile.com/file/8182588376/40.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="31" width="101">&nbsp;»‌: یاغی yaği (ک (ب) ـ 25، (ب) ـ 1) دشمن، در ترکی آذری معاصر: یاغی‌. دخیل در فارسی‌: یاغی‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182588434/41.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="24" width="80">&nbsp;»‌: اوغوز oğuz (ت ـ 10) ک (ب) ـ 14، ب ـ 29)‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">اوغوز، نام ایلی از ترکان‌. در ترکی آذری معاصر‌: اوغوز‌. دخیل در فارسی‌: غز‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182588500/42.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="35" width="149"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">برای صدای آواک بی طنین پیشین زبانی و پیشین‌کامی «ک K » به کار می‌رود‌. در آغاز، میان و انجام هجاها می‌آید‌. مانند:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8182588584/43.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="104">&nbsp;&nbsp;» kişi کیشی (ب ـ 25) انسان‌. در ترکی آذری معاصر‌: کیشی‌. دخیل در فارسی‌: کِشی‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182588650/44.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="37" width="151">&nbsp;&nbsp;&nbsp;» kümüş ک‍وموش (ک (ش) ـ 5) نقره‌. در ترکی آذری معاصر‌: گوموش‌. این نشانه گاه به صورت <img src="http://s4.picofile.com/file/8182588718/45.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="26" width="59">&nbsp;نیز نوشته می‌شود‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182588800/46.jpg" alt="الفبای ترکی قدیم - اورخونی" title="الفبای ترکی قدیم - اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="38" width="162"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">نشانه‌ی‌ صدای آواک پسین‌کامی «ق Q» که در آغاز، میان و پایان
 هجاها می‌آید‌. این نشانه، صداهای گوناگون (G / Q / K / K ) را نیز 
می‌رسانیده است‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182588892/47.jpg" alt="الفبای ترکی قدیم، اورخونی" title="الفبای ترکی قدیم، اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="95">&nbsp;&nbsp;»‌: qani قانی (ک (ب) ـ 9) کو‌؟ در ترکی آذری معاصر‌: هانی‌؟</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182588968/48.jpg" alt="الفبای ترکی کهن، اورخونی" title="الفبای ترکی کهن، اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="84">&nbsp;»‌: qara قارا (ت ـ 7، ک (ب) ـ 38) سیاه، بزرگ، انبوه، در ترکی آذری معاصر‌: قارا‌. دخیل در فارسی‌: قره‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182589184/49.jpg" alt="الفبای ترکی کهن، اورخونی" title="الفبای ترکی کهن، اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="29" width="95">&nbsp;»‌: qari قاری (ت ـ 560) کهنه و پیر‌. در ترکی آذری معاصر‌: قاری‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182589334/50.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="37" width="156"></font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">در واژه‌هائی که آواک‌های پسین‌کامی دارند نشانه‌ی‌ صدای 
زبانی ـ کامی و طنین دار «ل L» است‌. در میان و پایان هجاها می‌آید‌. در 
زبان گؤی تورک این صدا در آغاز واژه‌ها نمی‌آمده است‌. در سنگیاد‌های ترکی 
فقط در سه لغت دخیل در آغاز واژه دیده می‌شود‌. نخست کلمه‌ی lagzin در 
معنای خوک، دخیل از مغولی. و دوم کلمه liyu در معنای اژدها دخیل از چینی 
است که فقط به عنوان اصطلاحات نجومی ـ تقویمی به کار رفته‌اند‌. بدین گونه 
باید گفت که اگر صدای «ل» در آغاز کلمه بیاید، باید واکه‌ی‌ «آ» بر آن 
افزوده شود‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8182589434/51.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="25" width="59">&nbsp;»‌: آلپ alp (ت ـ 10)‌ قهرمان شجاع‌. در ترکی آذری معاصر‌: آلپ‌. دخیل در فارسی‌: الب‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182589526/52.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="26" width="60">&nbsp;»‌:
 قول qul (ک (ب) ـ 7) برده و بنده‌. در ترکی آذری معاصر‌: قول‌. دخیل در 
عربی و فارسی‌: غلام (این کلمه از دو جزء qul و am ساخته شده است و در 
معنای «بنده‌ی‌ من» است‌. از سوی ترکان ایرانی به تاجیکان و فارس‌هائی که 
در خدمت حکومت‌های ترک بودند، اطلاق می‌شده است‌. بعدها مورخان فارس، این 
گروه از فارس‌ها و تاجیکان را «غلامان ترک» نامیدند که معنائی وارونه هم 
پیدا کرد)‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182589618/53.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="31" width="126">&nbsp;&nbsp;»‌: یاشیل yaşıl (ت (ب) ـ 17) سبز‌. در ترکی آذری معاصر‌: یاشیل‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8182589792/54.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="22" width="32">»‌: اول ol (ک (ش) ـ 7) او‌. در ترکی آذری معاصر‌: او‌. دخیل در فارسی‌: او (ضمیر سوم شخص مفرد)‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">این علامت اگر در واژه‌هائی همراه واکه‌ی‌ پیشین‌کامی ‌آید، به صورت (<img src="http://s4.picofile.com/file/8182589868/54_1.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="21">) نوشته می‌شود‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182589976/55.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="26" width="130">&nbsp;&nbsp;&nbsp;»‌: bәğlәr بغلر (ک (ش) ـ 2) سروران‌. در ترکی آذری معاصر‌: بیگلر، دخیل در فارسی‌: بغ‌ها‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182590084/56.jpg" alt="آموزش الفبای ترکی کهن اورخونی" title="آموزش الفبای ترکی کهن اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="29" width="123">&nbsp;&nbsp;&nbsp;»‌: bilgә بیلگه (ت ـ 1، ک (ش) ـ 1، ب ـ 1)‌: دانشمند، دانشی مرد‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182590192/57.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="40" width="172"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">نشانه‌‌ی آواک دو لبی و طنین دار «م M » که در آغاز، میان و پایان هجا می‌آید‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8182590250/58.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="28" width="50">»‌:
 mәn (ک (ش) ـ 11) من‌. ضمیر اول شخص مفرد‌. در ترکی آذری معاصر‌: من‌. 
دخیل در فارسی‌: من‌. در ترکی آناتولو، با حادثه‌ی‌ ابدال مواجه شده و «بن»
 تلفظ شده است‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182590434/59.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="88">&nbsp;»‌: امتی amti (ک (ش) ـ 3) اکنون‌. در ترکی آذری معاصر‌: ایندی‌. در ترکی آناتولو‌: ایمدی‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8182590484/60.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="30" width="71">&nbsp;»‌: ایلیم ilim (ک (ب) ـ 9) ایل من‌. در ترکی آذری معاصر‌: ائلیم‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182590534/61.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="41" width="174"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">نشانه برای صامت پسین‌کامی و طنین دار «ن N» که فقط در میان و پایان واژه می‌آید‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s6.picofile.com/file/8182590600/62.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="30" width="106">&nbsp;&nbsp;&nbsp;»‌: قانی qani (ک (ب) ـ 9) کو؟ در ترکی آذری معاصر‌: هانی‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182590718/63.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="107">&nbsp;&nbsp;&nbsp;»‌: اوغلان oğlan (ک (ش) ـ 1) پسر، سرباز‌. در ترکی آذری معاصر‌: اوغلان‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182591376/64.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="29" width="110">&nbsp;&nbsp;»‌: آلتون altun ((ش) ـ 5) طلا، زر‌. در ترکی آذری معاصر‌: آلتین‌. دخیل در فارسی‌: آلتون‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182591484/65.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="29" width="115">&nbsp;&nbsp;»‌: بودون bodun (ک (ش) ـ 1) مردم، ملّت‌. در ترکی آذری معاصر‌: بوتون‌. دخیل در فارسی‌: باتان (مثلاً در‌: اکباتان)‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182591534/66.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="44" width="173"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">این نشانه اگر در واژه‌هائی با واکه‌ی‌ پیشین‌کامی بیاید به صورت ( <img src="http://s4.picofile.com/file/8182591584/67.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="26" width="24">&nbsp;) نوشته می‌شود و در آغاز کلمات دیده می‌شود‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182591642/68.jpg" alt="آموزش الفبای کهن ترکی اورخونی" title="آموزش الفبای کهن ترکی اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="111">&nbsp;»‌: اؤتوکن ötükәn (ک (ش) ـ 3) نام مکان‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">«<img src="http://s6.picofile.com/file/8182591742/69.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="29" width="51">
 »‌: әn نه (ت ـ 57، ک (ب) ـ 9) چی‌؟ کدام‌؟ در ترکی ایرانی امروز‌: نه‌؟ 
نمنه‌؟ نمه‌؟ گاهی نیز در واژه‌هائی که با واکه‌ی‌ پسین‌کامی ساخته 
شده‌اند، می‌آید‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182591800/70.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="27" width="159">&nbsp;&nbsp;&nbsp;»‌:
 قونایین qonayın (ک (ش) ـ 7) فرود آئیم‌. در ترکی ایرانی امروز مصدر 
«قونماق» مصدری فعال است‌. از همین مصدر کلمه «قُناق» در فارسی در معنای 
مهمان دخیل از ترکی است‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182591876/71.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="39" width="164"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">نشانه برای آواک معروف به نون غنّه «نگ ŋ » که اکنون هم در 
میان ترکمن‌ها و برخی ایلات شاهسون آذربایجان به کار می‌رود‌. آواک 
پسین‌کامی طنین دار است که به کاف صغیره نیز معروف بوده است‌. این نشانه، 
فقط در میان و پایان واژه‌ها آمده است‌. مانند‌:</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182591976/72.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="133">&nbsp;&nbsp;»‌: تانگری Taŋri (ک (ش) ـ 1، 2، ب ـ 1) خدا، الله، آسمانْ‌خدا، آسمان، پگاه‌. در ترکی آذری و معاصر‌: تاری و تانری‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182592092/73.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="51">»‌: اؤنگ öŋ (ت ـ 7، ک (ب) ـ 6) جلو، مقابل‌. در ترکی آذری معاصر: اؤن‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182592168/74.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="28" width="62">&nbsp;»‌: بونگ buŋ (ک (ش) ـ 3) غم و غصه‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><div align="right"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182592234/75.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="40" width="171"></font></i></div><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">نشانه‌ی‌ واکه‌ی‌ دو لبی، انفجاری و بی طنین «پ P» که در میان و پایان هجاها می‌آید‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182592284/76.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="29" width="68">&nbsp;»
 آپا apa (ک (ب) ـ 1) جد بزرگ، پدر بزرگ‌. در ترکی آذری معاصر‌: آبا، در 
معانی گوناگون از جد پدر بزرگ، مادر بزرگ، و جز آن به کار می‌رود‌. 
کلمه‌های «بابا» و «پاپا» از همین ریشه است‌. در فارسی گذشته از این اشکال،
 تلفظ «آپه» نیز موجود است‌. در فارسی دخیل است‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182592384/77.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="34" width="100">&nbsp;»‌: آپار apar (ک (ب) ـ 4) نام ایل آوار‌. دخیل در فارسی‌: آواره‌.</font></i></p><i><font face="Tahoma" size="3">
</font></i><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3">« <img src="http://s4.picofile.com/file/8182592450/78.jpg" alt="آموزش الفبای ترکی کهن اورخونی" title="آموزش الفبای ترکی کهن اورخونی" style="border: 1px solid black;" border="0" height="33" width="80">&nbsp;»‌: آلپ alp (ت ـ 10، ک (ش) ـ 6، ب ـ 7) پهلوان، شجاع‌. در ترکی آذری معاصر‌: آلپ‌. دخیل در فارسی‌: الب‌.&nbsp;</font></i></p><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><br></font></i></p>
قایناق :<br><p dir="RTL"><a href="http://duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/885-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-2">"دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق" وئبلاگی</a></p><p dir="RTL"><a href="http://duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/885-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-2"><br></a></p><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59511.html">"تورکشناسی2" وئبلاگی<br><font size="1">l</font></a><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59511.html"><font size="1"></font></a>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>کلمه شناسی در ترکی باستان</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59485.html"></link>
<published>2015-04-16</published>
<updated>2015-04-16</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59485.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>یازار : &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دکتر ح. م. صدیقسنگیاد‌های جای گفتگو نشان می‌دهد که ترکی باستان، در آن عصر &lt;br /&gt;به لحاظ سنّت کتابت و نگارش، به مرحله‌ی والائی رسیده بود و پیشینه‌ی‌ پر &lt;br /&gt;بار ادبی داشته است‌.&lt;br /&gt;پیدائی فرم ادبی زبان ترکی، بحثی دراز آهنگ در دانش ترک شناسی&lt;br /&gt; است‌. . . . آردی وار . . .قایناق : &quot;دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق&quot; وئبلاگتورکشناسی2</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59485.html"><![CDATA[<p class="post-by" dir="rtl" align="right"><b>یازار : </b></p><p class="post-by" dir="rtl" align="right">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <i><font face="Tahoma"><span style="color: #ff0000; font-size: 13px; line-height: 22.75px;">دکتر ح. م. صدیق</span></font></i></p><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">سنگیاد‌های جای گفتگو نشان می‌دهد که ترکی باستان، در آن عصر 
به لحاظ سنّت کتابت و نگارش، به مرحله‌ی والائی رسیده بود و پیشینه‌ی‌ پر 
بار ادبی داشته است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">پیدائی فرم ادبی زبان ترکی، بحثی دراز آهنگ در دانش ترک شناسی
 است‌. دشمنان سیاه روی ما، ادعا می‌کنند که زبان ترکی فرم ادبی ندارد و 
مخلوطی از واژه‌های مغولی و فارسی و عربی و غیره است <a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn1" title="">[1]</a>‌.
 اما ترکی پژوهان نشانه‌های شیوه‌ی‌ مکتوب و مدروس و ادبی زبان ترکی را در 
قرن‌ها پیش از میلاد مسیح پی جویی می‌کنند‌. حماسه‌های زیبا و دلنشین «گول 
تیگین»، «آلپ ارتونقا»، «گیلگه میش»، «دده قورقود»، و ده‌ها سنگ نبشته و 
کتیبه‌ی‌ بازمانده از اعماق قرون و اعصار، حکایت از فرم ادبی بهنجار و 
بسامانی از زبان ترکی باستان دارد‌. شیوه‌ی‌ به کار رفته در سه سنگیاد مورد
 بحث کتاب حاضر نیز نشانگر تکامل شیوه‌ی‌ مکتوب ترکی باستان در قرون 
اولیه‌ی‌ میلادی است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">کلمات در این سنگیادها، صورت مکتوب دارند که بررسی آن، موضوع بخش «کلمه شناسی» یا «ساختار شناسی»<a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn2" title="">[2]</a> است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><img src="http://s6.picofile.com/file/8181409592/11.jpg" alt="متن سه کتیبه باستانی ترکی باستان" title="متن سه کتیبه باستانی ترکی باستان" style="border: 1px solid black;" border="0" height="387" width="281"></font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">امروزه بحث کلمه شناسی و یا صرف، بحثی بسیار گسترده در دستور زبان ترکی است و ده‌ها کتاب پژوهشی در این زمینه تألیف شده است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">در اینجا، ما فقط به برخی از مباحث صرف ترکی باستان اشاره می‌کنیم و البته هنوز ناگفته‌ها زیاد است که آن را مجالی وسیع بایسته است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">اسم‌</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;می‌دانیم که در زبان ترکی به لحاظ ساختاری با سه گونه اسم رو در رو هستیم‌:</font></i></h3><h3>
</h3><ol><li><h3><i><font face="Tahoma">اسم‌هائی که یک هجائی‌اند و ریشه به حساب می‌آیند‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">اسم‌هائی که از یک ریشه و یک یا چند پی‌افزوده ساخته می‌شوند.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">اسم‌هایی که مرکب از دو یا چند تکواژ پدید می‌آیند‌.</font></i></h3></li></ol><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">در ترکی باستان، به نوع سوم برخورد نمی‌کنیم‌. اما دو نوع اولی و دومی، بویژه گونه‌ی‌ نخست فراوان موجود است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">مثال برای گونه‌ی نخست‌: ساب sab (سخن، در ترکی آذری معاصر‌: 
ساو)، آت at (نام، در ترکی آذری معاصر‌: آد)، باش baş (سر، در ترکی آذری 
معاصر‌: باش)، ییر (زمین و خاک، در ترکی آذری معاصر‌: یئر)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">مثال برای گونه‌ی دوم‌: یازې yazı، در معنای بیابان (یاز 
+‌ی‌)‌. قاپېغ qapığ، در معنای درب (قاپ + ایق)، آلتون altun، در معنای زر 
(آلت + اون) که هر سه در ترکی آذری معاصر هم با اندک اختلافی در تلفظ، رایج
 است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌های اسم‌ساز</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">به برخی از پی افزوده‌های به کار رفته در سنگیادها که اکنون نیز در زبان ترکی رایج است می‌توان چنین اشاره کرد‌:</font></i></h3><h3>
</h3><ol><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ سه شکلی anç/ unç/ inç که از فعل، اسم مفاهیم مجرد می‌سازد‌. مانند‌: اؤتۆنچ (خواهش)، اؤکۆنچ (غصه)، تارقانچ (آشفتگی)‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی iğ/ ıg/ ug/ üğ &nbsp;که به ریشه‌ی فعل می‌چسبد و 
اسم‌های گوناگونی می‌سازد‌. مانند‌: بیلیغ (دانش)، اؤتۆگ (التماس)، اؤلۆگ 
(مرده)، بیتیگ (نوشته)، کئچیگ (گذرپل)، اریگ (تکیه گاه)، بؤلۆگ (سهم)‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی uş/ üş/ ış/ iş که اسم از فعل می‌سازد‌. 
مانند‌: اوروش (درگیری و نبرد)، تگیش (برخورد)، اۆکۆش (جمع کردن و یغما)‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی «چی» çi/ çı/ çu/ çü مثلاً در اسم‌های‌: آیغوچو (مشاور)، تامغاچې (مهردار)، یۏلچو (راهنما)‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ یک شکلی «داش» daş، مثلاً در اسم‌های‌: آداش (دوست)، قاداش (خویشاوند)‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ تک شکلی «دم» dam که اسم ساز است و از اسم، اسم جدید می‌سازد‌. مانند‌: اردم (شخصیت)، تانرېدم (خداوندی، الوهیت)‌.</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ دو شکلی mә/ am که اسم از فعل می‌سازد‌. مانند‌: یالما (جامه)، تکمه (کامل)‌.&nbsp;</font></i></h3></li></ol><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">تصریف اسم‌</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">تصریف اسم و ضمیر، ویژگی زبان ترکی و برخی دیگر از زبان‌های 
التصاقی کامل و گسترده‌ی‌ جهان است‌. در زبان اوستایی نیز که تحت تأثیر و 
سیطره‌ی‌ ترکی باستان شکل پذیرفته بود، اسم و ضمیر صرف می‌شد‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">در اوستائی، اسم و ضمیر در هشت حالت صرف می‌شد و مانند زبان 
ترکی پی‌افزوده‌هائی بر انتهای اسم و ضمیر می‌آمد و به آن‌ها حالت می‌داد‌.
 در زبان ترکی باستان اسم و ضمیر در حالت نه گانه صرف می‌شود‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">حالات نه گانه اسم و ضمیر در ترکی باستان و پی افزوده‌های هر حالت به شرح زیر است‌:</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">1.<em> حالت فاعلی یا «حالت آزاد»‌</em>:<a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn3" title="">[3]</a>
 در این حالت کلمه به حال خود باقی می‌ماند و پی‌افزوده‌ای‌ ندارد و در 
جمله اغلب در نقش «مبتدا» ظاهر می‌شود‌. مثلاً:«تۆرک بودون، اۏل ییرگه 
روبارسار، اؤلته‌چی‌سن !» (=‌&nbsp; ‌ای‌ ملّت ترک اگر بدان سوی روی، نابود 
خواهی شد !)‌. در این جمله، اسم مرکب «تورک بودون» حالت فاعلی یا آزاد دارد
 و مبتدای جمله است‌. در اوستائی هم، اسم در حالت آزاد علامت نداشت‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">2.<em> حالت مفعولی یا «حالت رائی»</em>:<a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn4" title="">[4]</a>
 در این حالت به فرجام اسم، دو پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی iğ/ ıg/ üğ/ ug و 
ni/ nı/ nu/ nü می‌چسبد و اسم را در حالت رائی قرار می‌دهد‌. مانند:«چېغان 
بودونیغ بای قېلدېم‌. » (=‌&nbsp; مردم فقیر را دارا و مال دار کردم)‌. در این 
جمله «بودون» budun به صورت budınıg و در حالت رائی ظاهر شده است‌. امروزه 
در ترکی ما، این حالت با پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی i / ı / u / ü ساخته 
می‌شود‌. در ترکی باستان، این حالت گاهی نیز با پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی nı/
 ni/ nu/ nü ساخته می‌شود و این علامت در زبان اوستا به صورت «ام» am ـ در 
آمده است مانند‌: «<img src="http://s4.picofile.com/file/8181406192/1.jpg" border="0" height="14" width="68">» (=‌&nbsp; دو پسر را)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">3.<em> حالت مفعولٌ بهی یا «حالت برایی»</em>:<a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn5" title="">[5]</a>
 آن است که اسم در حالت گرایش به فعل قرار گیرد‌. در ترکی امروز نشانه‌ی‌ 
آن â / a است و در ترکی باستان پی افزوده‌ی‌ qâ / qa این حالت را می‌ساخت‌.
 مانند «قانغا» که امروزه می‌گوئیم‌: خانا (=‌&nbsp; به خان)‌. در اوستائی هم 
تحت تأثیر ترکی باستان پی‌افزوده a و گاه ya این حالت را می‌ساخت‌. مانند:«
 <img src="http://s6.picofile.com/file/8181406468/2.jpg" border="0" height="18" width="93">» (=‌&nbsp; به پسر)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">4.<em> حالت سوی و جهت یا «حالت سوئی»:</em> همانند حالت 
پیشین است با این تفاوت که اسم در مسیر و سوی و جهت فعل حرکت می‌کند‌. این 
حالت اکنون در ترکی نشانه‌ی‌ خاصی ندارد و باحالت «برائی» یکی است‌. در 
اوستائی نیز این حالت وجود نداشته است‌. در ترکی باستان نشانه‌ی‌ این حالت 
arü / әru و یا qaru / ğәrü است‌. مانند:«تابغاچ قارو» (=‌&nbsp; به سوی 
تابغاچ)‌. و یا:«منه‌ری» (=‌&nbsp; به سوی من)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">5.<em> حالت مفعولٌ عنهی یا مفعولٌ منه و یا «حالت ازی»‌:</em><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn6" title="">[6]</a>
 نشانه‌ی‌ این حالت امروزه در ترکی ما، پی افزوده‌ی‌ dәn / dan است که در 
ترکی باستان به صورت tәn / tan تلفظ می‌شده است‌. مانند:«اۏغوزتان کؤرۆک 
کلدی» (=‌&nbsp; از اوغوز مشاوری در رسید)‌. این پی‌افزوده در متن کتیبه‌های گؤی
 تۆرک به صورت nın / tin نیز آمده است و این شیوه تا دوره‌ی‌ صفویه در ترکی
 ایران، به ویژه ایران شرقی و خراسان بزرگ رایج بوده است و در رسم الخط و 
املای کلاسیک و سنتی ترکی ایران پیوسته به صورت «دین» نوشته شده است‌. در 
اوستا نیز نشانه‌ی‌ آن t است که بی‌‌گمان از ترکی باستان تأثیر پذیرفته است
 و باید تأکید کنیم که اساساً حالت مفعولٌ عنهی یا حالت ازی از جدیدترین 
حالت‌های زبانی است و کهن‌ترین حالت، حالت مفعولٌ فیهی است و احتمال دارد 
که نشانه‌ی‌ tәn / tan از نشانه‌ی‌ مفعولٌ فیهی tә / ta ساخته شده است‌. 
مثال در اوستا:«<img src="http://s6.picofile.com/file/8181406768/3.jpg" border="0" height="29" width="106"> &nbsp;» (=‌&nbsp; از پسر)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">6.<em> حالت اضافه و مالکیت یا «حالت اضافی»</em>:<a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn7" title="">[7]</a>
 نشانه‌ی‌ این حالت در ترکی باستان دو پی افزوده‌ی‌ دو شکلی in / ın و nin /
 nın بود‌. مانند «بیلگه قاغانېن بودونو» (=‌&nbsp; مردم منسوب به بیلگه خان)‌. 
امروزه نیز این نشانه در ترکی بر جای است‌. در اوستائی به صورت «هه» 
می‌آمده است. مانند‌:«<img src="http://s4.picofile.com/file/8181406984/4.jpg" border="0" height="30" width="123"> » (=‌&nbsp; مال پسر)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">7.<em> حالت مفعولٌ فیهی یا حالت مکانی یا حالت «اندری»:</em><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn8" title="">[8]</a>
 حالتی است که در آن یک اسم داخل اسم دیگر قرار می‌گیرد‌. در ترکی امروز پی
 افزوده‌ی‌ دو شکلی dә / da چنین حالتی می‌سازد‌. در ترکی باستان نیز همین 
پی‌افزوده و گاه tә / ta می‌آمده است مانند:«تانرېدا بولموش تۆرک بیلگه 
قاغان» (=‌&nbsp; خان دانشور ترک که در آسمان فراز ایستاد)‌. در اوستائی نیز 
علامت آن da و گاه a بوده است‌. مثال‌:«<img src="http://s6.picofile.com/file/8181407142/5.jpg" border="0" height="22" width="108"> » (=‌&nbsp; در پسر)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">8.<em> حالت مفعول</em><em>ٌ</em><em>معه یا «حالت بائی»:</em><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn9" title="">[9]</a>
 حالتی است که اسم همرا ه اسم دیگری در جمله نقش پیدا می‌کند‌. نشانه‌ی‌ آن
 در ترکی باستان پی افزوده‌ی چهار شکلی in/ ın/ ün/ ün بود‌. در ترکی 
معاصر، اسم در این حالت با ادات «ایله» صرف می‌شود‌. در لهجه‌ی‌ تبریز، 
امروزه شکل کهن این نشانه حفظ شده است و به صورت nәn / nan در آمده است‌. 
مانند: «حسن [ اﯾ ]نن گئتدیم‌. » (=‌&nbsp; با حسن رفتم)‌. نشانه‌ی‌ این حالت در
 اوستائی به صورت فتحه بود و به صورت «لا/ له» خوانده می‌شده که از ترکی 
باستان گرفته شده است‌. مانند:«<img src="http://s4.picofile.com/file/8181407426/6.jpg" border="0" height="25" width="107">» (=‌&nbsp; با پسر)‌. مثال از متن ترکی باستان:«کؤزین کؤرمه‌دین، قولقاقېن ائشیتمدین» (=‌&nbsp; به چشم ندید و به گوش نشنید)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">9.<em> حالت برائی خاص</em>: این حالت را امروزه در ترکی با 
ادات «اۆچۆن» ادا می‌کنیم‌. در ترکی باستان نشانه‌ی‌ آن سه پی افزوده‌ی ri 
/rı &nbsp;&nbsp;و ra و әr / ar و معنای «برای، به خاطر، از جهت» می‌داد‌. مانند‌: 
«آنقار آنېنگ چیغ برک یاراتوردوم‌. » (=‌&nbsp; از برای او بارگاهی ویژه 
بپرداختند)‌. امروزه این نشانه در ترکی معاصر برافتاده است‌. اما در کلماتی
 نظیر‌: ایچری içəri، ایلری iləri، دیشارې dışarı، اوزره üzrə، و غیره به 
صورت جوش خورده و مرکب بر جای است‌. این حالت در اوستائی نشانه نداشته و با
 نشانه‌ی‌ مفعولٌ بهی اداء می‌شده است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">10.<em> حالت ندائی:</em><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftn10" title="">[10]</a>
 حالتی است که اسم یا ضمیر مورد خطاب واقع می‌شود‌. در ترکی باستان و در 
ترکی میانه نشانه‌ی‌ چهار شکلی im/ ım/ um/ üm به فرجام اسم و ضمیر 
می‌چسبید و این حالت را نشان می‌داد‌. در حماسه‌های دده قورقود ترکیب 
«خانیم، هی !» که فراوان تکرار می‌شود، دارای این حالت است و در متون 
کلاسیک ترکی میانه اصطلاحات «سلطانیم ! بیگوم ! شاهیم!» نیز اسم را در حالت
 ندائی نشان می‌دهند‌. امروزه در کتابت ترکی، بویژه در قطعات زیبای ادبی، 
همین اشکال و صورت ندائی کاربرد دارند، اما نمی‌توان گفت که حالت ندائی، 
مانند حالت‌های دیگر اسم، فعال و شایع است‌. هر چه هست، این که در ترکی 
باستان نیز این حالت برای اسم وجود داشته است‌. مانند:«قاغانغېم، آیېتدې‌.»
 qağaŋım ayıtdı (=‌&nbsp; گفت‌: ‌ای‌ خان من !)‌. در اوستائی به فرجام اسم پی 
افزوده‌ی «هو» (ho) اضافه می‌شده و اسم را در حالت ندائی قرار می‌داده 
است‌. مانند: «<img src="http://s6.picofile.com/file/8181407592/7.jpg" border="0" height="25" width="124">» (= ای پسر).</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>تصریف اسم و ضمیر در ترکی باستانی‌</strong></font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><div><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>حالت‌ها</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>پی افزوده‌های ترکی باستان</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>پی افزوده‌های ترکی معاصر ایران</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">1‌. آزاد</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ـ ـ ـ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ـ ـ ـ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">2. اضافه</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ın/ ıŋ/ nin/ nıŋ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ün /un / ın / in</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">3. برائی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;ka / kә - a/ә - ya /ye</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ә/ a</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">4. برائی خاص</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;&nbsp;ar / әrـ &nbsp;ra / rә ـ rı / ri</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ـ ـ ـ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">5. سوئی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">qaru- aru/ әrü ـ karu/kәrü</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ـ ـ ـ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">6. رائی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">nı/ ni ـ ın/ in ـ iğ/ığ/uğ/üğ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ü/ u / i / ı</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">7. اندری</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">da/ dә ـ ta/tә</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">dә / da</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">8. ازی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">dın/ din ـ dәn/dan ـ tan/tәn</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">dәn / dan</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">9. بائی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">n ـ ın/in</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ile</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="83"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">10‌. ندائی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="181"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">üm / um / im /ım</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="120"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ـ ـ ـ</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"></table><h3>
</h3></div><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ضمیر‌</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ضمیرها در سنگیادهای ترکی باستان را می‌توان به چهار نوع تقسیم کرد‌:</font></i></h3><h3>
</h3><ol><li><h3><i><font face="Tahoma">ضمایر شخصی</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">ضمایر پرسشی</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">ضمایر اشاره</font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma">ضمایر رجعی</font></i></h3></li></ol><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">1. ضمایر شخصی: انواع ضمیر‌ها در ترکی باستان مانند اسم در حالات ده گانه حذف می‌شود‌. ضمیر‌های شخصی در ترکی باستان چنین است‌:</font></i></h3><h3>
</h3><div><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="131"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">بن / من bən/mən</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="108"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">بیز biz</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="131"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">سن / سین sən/sin</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="108"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">سیز siz</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="131"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">اول ol</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="108"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ـ ‍‍‍] اولیز ‍[ oliz</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"></table><h3>
</h3></div><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ضمیر سوم شخص جمع در سنگیاد‌ها، به صورت مفرد به کار رفته 
است‌. اما می‌دانیم که پس از برافتادن نشانه‌ی‌ جمع iz ـ در ترکی میانه و 
رواج یافتن نشانه‌ی‌ جمع «لار / لر»، ضمیر سوم شخص جمع به صورت اوللار 
(ollar) به کار رفته و به قیاس باید در ترکی باستان به صورت oliz (به 
قیاس‌: iz + bәn = biz و iz + sәn = siz) می‌بود‌. در اوستائی نیز ضمیر 
شخصی سوم مفرد و سوم شخص جمع یک گونه تلفظ می‌شود و آن «<img src="http://s4.picofile.com/file/8181407750/8.jpg" border="0" height="16" width="33">» he است که در آن، گاه صامت h تبدیل به t شده و به صورت «<img src="http://s6.picofile.com/file/8181408168/9.jpg" border="0" height="20" width="35">» نوشته می‌شود.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">صرف ضمیر، مانند صرف اسم است‌. تنها دگرگونی و تغییر آوایی در
 ضمیر سوم شخص مفرد (ol) است که صامت دوم در تصریف تبدیل به (n) شده است‌. 
ظاهراً ضمیر سوم شخص مفرد «او» و «آن» در فارسی نیز تحت تأثیر ترکی باستان 
ایجاد شده است‌. زیرا در کتیبه‌های بیستون که به ادعای برخی پژوهشگرانِ غرق
 در احساسات شوونیستی، به زبانی بانام فرضی و جعلی «پارسی باستان» حک شده، 
ضمیر سوم شخص مفرد «اوهه و اوم» (uhavaom) است که نمی‌تواند ریشه‌ی‌ ضمیر 
سوم شخص مفرد در فارسی کنونی باشد‌. باید گفت در گویش‌های فارسی کنونی 
همه‌ی‌ ضمیر‌های شخصی تحت تأثیر زبان ترکی باستان قوام یافته است نه 
اوستائی یا به اصطلاح پارسی باستان ( ! ) که باستان‌شاناسان شاهنشاهی و 
برخی از اساتید ادبیات فارسی که ترکی مدان هستند، چنین ادعای پوچی دارند و 
در مسأله‌ی‌ بررسی تأثیر زبان ترکی در فارسی، جاهلانه و ناآگاهانه به اظهار
 نظر می‌پردازند و جهالت خود را با تحریف‌ها و توجیهات مضحک پرده‌‌پوشی 
می‌کنند‌. در اوستائی ضمیر اول شخص مفرد «ازم» (azam) و ضمیر سوم شخص مفرد 
«ته» (ta) است و ضمیر اول شخص جمع «وه‌‌ائم» (vaem) است که پیوستگی و 
ارتباطی با تلفظ‌های فارسی کنونی ندارد‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>تصریف ضمایر شخصی در ترکی باستان‌:</strong></font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><div><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>نام حالت</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>دوم شخص مفرد</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>اول شخص مفرد</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma"><strong>سوم شخص مفرد</strong></font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">1. حالت آزاد</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">san</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">man</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ol</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">2. حالت مالکیت</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">sanin</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">manin</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">anın</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">3. حالت برائی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">sana</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">mana</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ana</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">4. حالت سویی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">sanaru</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">manaru</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">anar</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">5. حالت رایی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">sin</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">mini</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ani</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">6. حالت ازی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">santin</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">mantin</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">antın</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">7. حالت اندری</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">santa</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">manta</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">anta</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">8. حالت بایی</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">sanan</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">manna</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">annan</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">9. حالت برایی خاص</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">sanri</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ri[n]mi</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr><td valign="top" width="128"><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">anni</font></i></h3><h3>
</h3></td></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody><tr></tr></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"><tbody></tbody></table><h3>
</h3><table class="LucidaSansUnicodeLucidaSansUnicode" dir="rtl" border="1" cellpadding="0" cellspacing="0"></table><h3>
</h3></div><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">2. ضمایر پرسشی یا استفهامی‌: ضمایر استفهامی یا پرسشی در 
ترکی باستان kem و na هستند‌. ضمیر kem درباره‌ی کسی به کار می‌رود که از 
او صحبت می‌شود و ضمیر na جاندار و بی جان، هر دو را در بر می‌گیرد‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">مانند‌:«تۆرک بودون! ایلینی، تؤرۆنۆنۆ کیم آراتاتې ؟» Türk 
budun! ilini törününü kim aratatı? (=‌&nbsp; ‌ای‌ ملّت ترک! ایل و تبارت را 
کدامین کس نابود ساخت؟) و یا «نه قاغانقا اېسېق ـ گۆجیگ بئرۆرمن ؟» nə 
qağaŋa ısıq-gücik berürmən? (=‌ &nbsp;به کدامین خان زندگی ارزانی داریم؟)</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">گذشته از این ضمیر، ضمیرهای قانې qanı (= کو؟)، قانتان qantan
 (= کجا؟) نیز در سنگیاد‌ها به کار می‌رود‌. مانند‌:« ایلیم بودون آرتسېم، 
ایلیم ایمتی قانې؟» ilim budun artsım, ilim imti qanı? (=‌&nbsp; دولتی با ایل و
 تبار بودم، ایل و تبارم را چه شد؟)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ضمایر پرسشی، مفاهیم استفهامی یکسانی را در بردارند و معناهائی مانند کدام کس‌؟ چه چیز‌؟ کدام مکان‌؟ و غیره را بیان می‌کنند‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">زبان ترکی به لحاظ کوتاه آوا بودن، در هر هجا حداکثرِ آواک و 
ستاک‌ها را می‌تواند جمع کند، اما در گویش اوستائی از آنجا که مانند فارسی،
 زبانی کشیده آوا، و به قول عوام جماعت، زبان شل و ولی است، آواک‌ها در 
تلفظ، اغلب اسقاط می‌شوند‌. از این رو، ضمیر پرسشی «کم» در ترکی باستان 
وقتی به زبان اوستائی وارد شده، با حادثه‌ی‌ اسقاط آواک پایانی مواجه 
گردیده و به صورت (ka) <img src="http://s4.picofile.com/file/8181408326/10.jpg" border="0" height="14" width="36">&nbsp;درآمده است که امروزه در فارسی کنونی «کی» و «که» تلفظ می‌شود‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">3. ضمایر اشاره‌:در ترکی باستان دو ضمیر اشاره «بو» «bu» و 
«اول» «ol» وجود داشت که در ترکی معاصر نیز به کار می‌رود‌. مانند‌:«بو 
اۆچه‌گۆ قابېیېر» bu üçəgü qabıyır (=‌&nbsp; این سه باهم در نبردند)‌. امروز، 
در برخی از شیوه‌های زبان ترکی سه ضمیر اشاره وجود دارد‌:</font></i></h3><h3>
</h3><ol><li><h3><i><font face="Tahoma"><em>1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بو </em></font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma"><em>2.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شو </em></font></i></h3></li><li><h3><i><font face="Tahoma"><em>3.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; او </em></font></i></h3></li></ol><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">ضمیر «بو» به نزدیک، ضمیر «شو» به مکان مبهمی که خیلی دور نباشد و ضمیر «او» به دور دلالت می‌کند‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">4. <em>ضمایر مشترک‌: </em>در ترکی باستان «اؤز» و «کنتو»، هر
 دو گونه‌ی‌ ضمیر مشترک، کاربرد داشته است‌. امروزه ضمیر مشترک «اؤز» در 
ترکی آذری و ایرانی و ضمیر مشترک «کندی» در ترکی استانبولی به کار می‌رود‌.
 مانند‌: «اؤزیم قوتوم بار اۆچۆن، قاغان اۏتوردوم‌.» özim qutum bar üçün, 
qağan oturdum. (=‌ &nbsp;خود که بخت یارم بود، خان شدم).</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">و یا‌:</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">«تۏقوز اۏغوز بودون کنتۆ بودونېم ارتی»</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">toquz oğuz budun kəntü budunım ərti.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">(=‌&nbsp; ملّت دوققوز اوغوز، ملّت خودم است)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">صفت‌</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">صفت نیز مانند اسم، در ترکی باستان به لحاظ ساختاری، دارای دوگونه بوده است‌:</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">1. صفت ساده: که یک هجا داشت و ریشه‌ی‌ کلمه محسوب می‌شد‌. 
مانند:«ییگ» yig (=‌&nbsp; خوب‌، که امروزه «یئی» تلفظ می‌شود)، «آلپ» alp (=‌&nbsp; 
تنومند)، «بای» bay (= دارا و برازنده)، «برک» bərk، (=‌&nbsp; سخت)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">2. صفت پیوندی: که از یک ریشه و یا دو پی‌افزوده ساخته می‌شد‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌های صفت‌ساز</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">برخی از پی افزوده‌های صفت ساز ترکی باستان چنین است‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">1. پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی üğ / ug / ıg / iğ مانند «قاتېق» 
qatıq (=‌&nbsp; سخت و ستبر از مصدر «قاتماق» که امروزه در ترکی خراسان هم رواج 
دارد)، «سوچیگ» suçig (در معنی‌ شیرین، از ریشه‌ی‌ «سوچمک» یعنی: لذت 
بردن)‌. &nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">2. پی افزوده‌ی‌ دو شکلی sız / siz که از اسم، صفت می‌سازد‌. 
مانند:«آش‌سېز» aşsız (=‌&nbsp; بی غذا)، «تون سوز» tonsuz (=‌&nbsp; بی لباس)، 
«یاغې‌سېز» yağısız (=‌&nbsp; بی دشمن)، «توزسوز» tuzsuz (یعنی: دروغگو و 
نادرست)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">3. پی افزوده‌ی‌ یک شکلی «قان»، از کهن‌ترین پی افزوده‌های 
ترکی که در نام مکان‌ها (مانند‌: گرگان) هنوز بر جای مانده است‌. در 
سنگیاد‌های ترکی باستان به ترکیب «تانرېقان» taŋrıqan برمی‌خوریم که معنای 
«خدائی و منسوب به خداوند» می‌دهد‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">پی افزوده‌ی‌ دو شکلی kı / ki به فرجام اسم در حالت اندری و 
گاه حالت ازی می‌آید و صفت می‌سازد‌. مانند:«آجونداکی» acundaki (=‌&nbsp; 
دنیوی)، «بیر دانکی» birdanki (یعنی: راست گزین)، «باشدېنکې» başdınkı (=‌&nbsp;
 نخستین)، «تاغداکې» tağdakı (=‌&nbsp; کوه نشین)‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">4. پی افزوده‌ی‌ تک شکلی «گه» که در دو کلمه‌ی‌ «بیلگه» bilgə (=‌&nbsp; دانشمند) و «اؤگگه» öggə (=‌&nbsp; خردمند) در سنگیاد‌ها دیده می‌شود‌.</font></i></h3><h3>
</h3><h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma">5. پی افزوده‌ی‌ چهار شکلی lüğ/ lug / lıg / liğ که امروزه در
 زبان توانمند ترکی، با اسقاط صامت پایانی کاربرد وسیعی دارد‌. مثال در 
ترکی باستان:«تونلوگ» tonlug (=‌&nbsp; جامه‌دار‌ و ملبس)، «شن لیگ» şənlig (=‌&nbsp;
 نامدار و معروف)، «بیلینگ لیگ» biliŋlig (=‌&nbsp; دانشمند و دانا)‌.&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3><div><h3><i><font face="Tahoma"><br clear="all"></font></i>
</h3><hr size="1" width="33%"><div><h3>
</h3><h3 style="text-align: right;" dir="RTL"><i><font face="Tahoma">&nbsp;<strong><strong>[1]</strong></strong>نوچه‌های
 احمد کسروی بیشتر تأکید بر این ادعا دارند‌. این مدعیان اغلب فاقد دانش 
لازم در زبانشناسی نیز هستند. نگارنده در کتاب «فرضیه‌ی زبان آذری و کسروی»
 در این باب بحث کافی کرده‌ام‌.</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref2" title="">[2]</a> Morphologie .</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref3" title="">[3]</a> Nominative‌&nbsp;.</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref4" title="">[4]</a> Accusative .</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref5" title="">[5]</a> Dative .</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref6" title="">[6]</a> Ablative .</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref7" title="">[7]</a> Genitive. .</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref8" title="">[8]</a> Locative.</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref9" title="">[9]</a> Instrumenta .</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3><div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><a href="http://www.duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86#_ftnref10" title="">[10]</a> Vocative .&nbsp;</font></i></h3><h3>
</h3></div><h3>
</h3></div><h3>
</h3><h3><i><font face="Tahoma"><span style="color: #000000; font-size: 13px; line-height: 22.75px;">&nbsp;</span></font></i>قایناق :&nbsp;</h3><p><a href="http://duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/883-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">"دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق" وئبلاگ</a></p><p><br><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59198.html">تورکشناسی2</a><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59198.html"><br></a></p><br><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59198.html"><font size="1"></font></a>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>آواشناسی سه سنگیاد ترکی باستان - 1</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59482.html"></link>
<published>2015-04-16</published>
<updated>2015-04-16</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59482.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>یازار :&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دکتر ح. م. صدیقبنا به اصل سوسوری، در همه‌ی‌ زبان‌ها خمیرمایه‌ی‌[1]&amp;nbsp;آوائی، یکسان است و از اندام آوائی‌ِ همانندی تولید می‌شوند، ولی قالب‌های[2]&amp;nbsp;آن از زبانی به زبان دیگر فرق می‌کند‌.&lt;br /&gt;بررسی نظام آوائی ترکی باستان نشان می‌دهد که این زبان نخستین زبان فطری و طبیعی بشر بوده است‌.&amp;nbsp;در اینجا به بررسی نظام آوائی شیو‌ه‌ی‌ ترکی باستان، یعنی شیوه‌ی‌ گؤی تورک از سه سنگیاد، می‌پردازیم‌.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمی اختلاف قرائت آوائی‌:&amp;nbsp;در تعیین &lt;br /&gt;ماهیت و کیفیت تلفظ فونم‌‌ها و آوا‌های نگاشته شده در سنگیاد‌‌های ترکی &lt;br /&gt;باستان، اهل فن همگی با تکیه به داده‌‌های زبانشناسی، با حدس و گمان و &lt;br /&gt;ظن‌‌های قریب به یقین عمل کرده‌اند‌. . . . آردی وار . . .قایناق :دوست داران دکتر حسین محمدزاده صدیق&quot;&amp;nbsp;&quot;تورک شناسی2 وئبلاگی&quot;</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-59482.html"><![CDATA[<b>یازار :<br></b><h2 class="gun-postheader" align="justify"><i><font face="Tahoma" size="3"><span style="color: #ff0000;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دکتر ح. م. صدیق</span></font></i></h2><p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>بنا به اصل سوسوری، در همه‌ی‌ زبان‌ها خمیرمایه‌ی‌<a name="_ftnref1" title="">[1]</a>&nbsp;آوائی، یکسان است و از اندام آوائی‌ِ همانندی تولید می‌شوند، ولی قالب‌های<a name="_ftnref2" title="">[2]</a>&nbsp;آن از زبانی به زبان دیگر فرق می‌کند‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>بررسی نظام آوائی ترکی باستان نشان می‌دهد که این زبان نخستین زبان فطری و طبیعی بشر بوده است‌.&nbsp;</span>در اینجا به بررسی نظام آوائی شیو‌ه‌ی‌ ترکی باستان، یعنی شیوه‌ی‌ گؤی تورک از سه سنگیاد، می‌پردازیم‌.</font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182203918/32.jpg" style="border: 1px solid black; display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" border="0" height="68" width="380"></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span><strong>کمی اختلاف قرائت آوائی‌:&nbsp;</strong>در تعیین 
ماهیت و کیفیت تلفظ فونم‌‌ها و آوا‌های نگاشته شده در سنگیاد‌‌های ترکی 
باستان، اهل فن همگی با تکیه به داده‌‌های زبانشناسی، با حدس و گمان و 
ظن‌‌های قریب به یقین عمل کرده‌اند‌. چرا که اکنون کسی بر جای نیست که به 
ترکی باستان سخن گوید‌. اما به هر انجام، شیوه‌‌های امروزین ترکی، بویژه 
ترکی اصیل ایرانی، ادامه‌ی‌ منطقی ترکی باستان به شمار می‌ رود‌. از 
این‌رو، ما ایرانیان بهتر می‌توانیم چبود فونم‌‌های ترکی باستان را تعیین 
کنیم‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>الفبای باستانی ترکی که امروز به آن «الفبای گؤی تورک» 
اطلاق می‌کنیم، براساس قانون هماهنگی آوائی زبان ترکی اختراع شده است. 
بسیاری از ترکی پژو‌هان و متخصصان ترکی باستان، این الفبا را «شایسته‌ترین 
سیستم الفبائی برای زبان ترکی» می‌شناسند. این ویژگی خود، سبب شده است که 
پژوهندگان سنگیاد‌های ترکی باستان، لغات و واژه‌‌های این سنگیاد‌ها را به 
درستی قرائت کنند‌. به گونه‌ای‌ که اختلاف قرائت میان آنان بسیار کم و اندک
 است‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>اینجا آواهای ترکی باستان را در دو گونه‌ی‌ واکه‌ها و آواک‌ها بررسی می‌کنیم‌:</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>در این بررسی، در دادن امثله و شواهد برای واکه‌ها و 
آواک‌ها، در مقابل برخی از مثال‌ها به محل کاربرد آن‌ها در سنگیاد‌ها نیز 
اشاره کرده‌ایم‌ و در نگاره‌نویسی الفبای کهن، سیستم آوانویسی برگزیده‌ایم.
 برای سهولت مراجعه، سه رمز زیر رانیز به کار بردیم‌:</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>ک ←&nbsp; سنگیاد کول تیگین (= گول تیگین)‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>ب ←&nbsp;&nbsp; سنگیاد بیلگه قاغان‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>ت ←&nbsp;&nbsp; سنگیاد تان یوقوق‌.</span></font></i></p>
<h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>واک‌ها‌:</span></font></i></h3>
<p><i><font face="Tahoma" size="3"><span><img src="http://s6.picofile.com/file/8182198468/1.jpg" alt="" border="0" height="47" width="186"></span></font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;</font></i></div>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>نشانه برای واکه‌ی‌ پسین‌کامی باز و کوتاه «آ A» و 
پیشین‌کامیِ کوتاه «أ/ ا - Ə/ E» است‌. گاه در آغاز و همیشه در پایان واژه 
می‌آید‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«<img src="http://s6.picofile.com/file/8182199042/2.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="47" width="79">&nbsp;»‌: آچ (در معنای گرسنه) aç در ترکی آذری‌: آج‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182199634/3.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="41" width="142">&nbsp;&nbsp;»‌: آداک (در معنای پا) adaq در ترکی آذری‌: آیاق‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182199742/4.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="38" width="151">&nbsp;&nbsp;»‌: بیلگه (نام و لقب در معنای دانشمند، دانا) Bilgә در ترکی آذری‌: بیلیجی / بیلن‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>&nbsp;</span></font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s4.picofile.com/file/8182199850/5.jpg" alt="" border="0" height="48" width="193"></font></i></div>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>واکه‌ی‌ پیشین‌کامی ‌«ای İ» و پسین‌کامی «ئی I»، در 
آغاز، میان و پایان واژه می‌آید. در واژه‌های ثقیل الصامت ترکی «I» و در 
واژه‌های خفیف الصامت «İ» تلفظ می‌شود‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«<img src="http://s6.picofile.com/file/8182199976/6.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="37" width="60">&nbsp;»‌: il ایل در معنای ملّت و ایل‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182200076/7.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="38" width="100">&nbsp;»‌: idi ایدی ıdı در معنای صاحب در ترکی آذری معاصر<a name="_ftnref3" title="">[3]</a>‌: ایه و یئیه‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182200176/8.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="42" width="166">&nbsp;»‌: Taŋri تانگری در معنای خدا در ترکی آذری‌: تانری‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>&nbsp;<br></span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span><img src="http://s4.picofile.com/file/8182200276/9.jpg" alt="" border="0" height="53" width="210"></span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>واکه‌ی‌ پسین‌کامی ثقیل لبی و باز اُ (o = ضمه‌ی‌ 
خفیفه) و واکه‌ی‌ ثقیل او (u = ضمه‌ی‌ ثقیله) که در آغاز، میان و پایان 
واژه می‌آید‌. در هجای نخست صدای o ویا u می‌دهد‌. ولی در هجاهای بعدی 
صدایی مانند u دارد‌. این نشانه اگر در هجای نخست آید، در هجای بعدی حذف 
می‌شود‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«<img src="http://s6.picofile.com/file/8182200326/10.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="36" width="57">&nbsp;»‌: اول ol در معنای او در ترکی آذری اوْ (در متون کلاسیک‌: اول)‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182200668/11.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="36" width="118">&nbsp;»‌: اولوس ulus در معنای ملّت، در ترکی آذری به همین تلفظ‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182200850/12.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="35" width="117">&nbsp;&nbsp;»‌: اوزون uzun در معنای دراز، در ترکی آذری به همین تلفظ‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182200984/13.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="38" width="133">&nbsp;»‌: اوتوز otuz در معنای سی، در ترکی آذری به همین تلفظ‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182201176/14.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="35" width="138">&nbsp;&nbsp;»‌: آلتون altun در معنای طلا، در ترکی آذری آلتین altın‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>&nbsp;</span></font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182201234/15.jpg" alt="" border="0" height="51" width="205"></font></i></div>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>واکه‌ی‌ پیشین‌کامی خفیف لبی و بسته‌ی او (ü = ضمه‌ی 
ثقیله) و واکه‌ی‌ پیشین‌کامی لبی و باز اؤ (ö = ضمه‌ی بسته) در آغاز، میان و
 پایان واژه می‌آید‌. در نخستین هجای واژه صدای ö و در هجای باز پسین صدای ü
 می‌دهد‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>مانند‌:</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182201476/16.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="59">&nbsp;»‌: اؤز öz در معنای خود، در ترکی آذری به همین تلفظ‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182201792/17.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="34" width="116">&nbsp;»‌: تؤرت tört در معنای چهار، در ترکی آذری‌: دؤرد‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182201892/18.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="38" width="118">&nbsp;»‌: تورک türk‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182201950/19.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="37" width="114">&nbsp;»‌: اوچون üçün ادات به معنای‌: برای، به خاطر، در ترکی آذری به همین تلفظ‌.</span></font></i></p>
<h3 dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>آواک‌ها‌:</span></font></i></h3>
<div><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s4.picofile.com/file/8182202042/20.jpg" alt="" border="0" height="43" width="183"></font></i></div>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>آواک ثقیل پسین‌کامی دو لبی طنین دار «ب B» که در آغاز میان و پایان کلمه می‌آید‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182202126/21.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="34" width="138">&nbsp;&nbsp;»‌:
 بودون &nbsp;budunدرمعنای ملّت و مردم، در ترکی آذری با تلفظ بوتون bütün در 
معنای تمامی و در نام‌های جغرافیایی با تلفظ باتان batan مانند لؤک باتان، 
اکباتان، آسباتان، و جز آن برجای است‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182202192/22.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="31" width="81">&nbsp;»‌:
 سوب sub در معنای آب، در ترکی آذری با تلفظ سو su، در فارسی با حادثه 
ادغام و ابدال و اسقاط به صورت آب داخل شده و در زبان‌های اروپائی به 
گونه‌ی soap بر جای مانده است‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«<img src="http://s6.picofile.com/file/8182202276/23.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="34" width="54">&nbsp;»‌: بو bu در معنای «این»، در ترکی آذری به همین تلفظ‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>این نشانه در کلمات پیشین‌کامی خفیف الصامت به شکل&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182202400/24_1.jpg" alt="" border="0" height="26" width="108">&nbsp;(ک ـ ب ـ 41) می‌آید‌. مانند‌:</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182202734/24.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="35" width="84">»: bağ در ترکی آذری‌: بیگ.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203050/25.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="31" width="135">&nbsp;&nbsp;»‌: بیلگه Bilgə بیلیجی (ت ـ 1)‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203142/26.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="37" width="98">&nbsp;»‌: بیز biz (ک ـ 19) ما‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>&nbsp;</span></font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3"><img src="http://s6.picofile.com/file/8182203226/27.jpg" alt="" border="0" height="50" width="201"></font></i></div>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>آواک کَر پیوسته‌ی پیش زبانی «چ &nbsp;Ç» که در آغاز، میان و پایان کلمه می‌آید‌. مانند‌:</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203300/28.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="37" width="92">&nbsp;»‌: چؤل çöl در معنای صحرا و بیابان، در ترکی آذری به همین تلفظ بر جای است‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182203368/29.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="34" width="131">&nbsp;&nbsp;»‌:
 کیچیگ kiçig در معنای خرد و کوچک، متضاد و بزرگ، در ترکی آذری به همین 
تلفظ بر جای است، در فارسی دخیل و به صورت کوچک küçәk تلفظ می‌شود‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>&nbsp;</span></font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3">&nbsp;<img src="http://s4.picofile.com/file/8182203468/30.jpg" alt="" border="0" height="49" width="208"></font></i></div>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>حرف «د D» با تلفظ پسین‌کامی ثقیل به صورت (<img src="http://s4.picofile.com/file/8182203626/30_1.jpg" alt="" border="0" height="34" width="26">) و با تلفظ پشین کامی خفیف به صورت (<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203784/30_2.jpg" alt="" border="0" height="29" width="25">) نوشته می‌شود‌. مانند‌:</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203876/31.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="105">&nbsp;&nbsp;»‌: adak در معنای پا، در ترکی آذری به تلفظ آیاق‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203918/32.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="30" width="168">&nbsp;&nbsp;&nbsp;»‌: قاتیقدی katıgdı در معنای محکم و سخت، در ترکی آذری به تلفظ قاتی، در ترکی خراسان به تلفظ کاتا kata اکنون بر جای است‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>« &nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182203984/33.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="32" width="110">&nbsp;»‌: آدگو adgü در معنای خوب، در ترکی آذری به تلفظ «ایی» بر جای است‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>«&nbsp;<img src="http://s6.picofile.com/file/8182204300/34.jpg" style="border: 1px solid black;" border="0" height="38" width="91">&nbsp;»‌: بود bod (ت ـ 4) در معنای بدن‌. در ترکی آذری‌: بود bud (ران) و بدن‌.</span></font></i></p>
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><span>دخیل در فارسی و عربی‌: بدن‌.</span></font></i></p>
<div><i><font face="Tahoma" size="3"><br clear="all"></font></i><hr size="1" width="33%">
<div id="ftn1">
<p><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn1" title="">[1]</a>&nbsp;Substance‌.</font></i></p>
</div>
<div id="ftn2">
<p><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn2" title="">[2]</a>&nbsp;Forms‌.</font></i></p>
</div>
<div id="ftn3">
<p dir="RTL"><i><font face="Tahoma" size="3"><a name="_ftn3" title="">[3]</a>&nbsp;در این کتاب، « ترکی آذری معاصر » را « ترکی ایرانی معاصر » نیز می‌نامیم‌.</font></i></p><p dir="RTL"><br>قایناق :&nbsp;</p><p dir="RTL"><a href="http://duzgun.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82/884-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">دوست داران دکتر حسین محمدزاده صدیق"</a></p><p dir="RTL"><br>&nbsp;<a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59440.html">"تورک شناسی2 وئبلاگی"</a><a href="http://hunmurunu2.arzublog.com/post-59440.html"><font size="1"></font></a></p>
</div>
</div> 
<i><font face="Tahoma" size="3"><span></span></font></i>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>ــ اوز</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-58713.html"></link>
<published>2015-03-26</published>
<updated>2015-03-26</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-58713.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>گـونــدوزاولــــدوزاوغـــــوزنوؤر وزبیلمیرم بو سؤزجوکلر نئجه دوزلیب، سیز بیلیرسیزمی؟یئنگه ایلیز، یئنی گونوز، ینو یاشاریز، نو وار اولدوغوز موتلو.</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-58713.html"><![CDATA[]]></content>
</entry>
<entry>
<title>يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-53933.html"></link>
<published>2014-10-31</published>
<updated>2014-10-31</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-53933.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>قايناق : &quot;زباان و ادبيات توركان خراسان&quot; وئبلاگيhttp://salariyan.blogfa.com/post-5309.aspx&lt;br /&gt;يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي&lt;br /&gt;يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين فرزندي&lt;br /&gt;&amp;nbsp;بو كئجه ييغلار يتيم لر كوفه ده&lt;br /&gt;بوش قاليب محراب حيدر كوچه ده&lt;br /&gt;ديده ي دوران ياتار ياتماز حسينين پرچمي&lt;br /&gt;يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-53933.html"><![CDATA[<div class="postbody"><blockquote>
<div style="text-align: right;">
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><img src="http://s5.picofile.com/file/8148594842/yagamarbanihashem.jpeg" alt="" height="350" width="350"></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff00ff; font-size: medium;">يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين فرزندي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span><span style="font-size: medium;">بو كئجه ييغلار يتيم لر كوفه ده</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">بوش قاليب محراب حيدر كوچه ده</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">ديده ي دوران ياتار ياتماز حسينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff00ff; font-size: medium;">يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">بو حسينين ده عزيزان پرچمي اوچ رنگيدي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">گنبدي اوسته قيرميز يادگار جنگيدي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">هم ياشيل پرچم ديير عباس اونون سرهنگيدي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">سن قرا پرچم گٶتور بو زينبين فرهنگيدي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">سسله هر بنيان ياتار ياتماز حسينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff00ff; font-size: medium;">يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">قاره پرچم قرميزي پرچم ياشيل پرچم ديير </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">خلقه حديث غم ديير، تك حسينيلر دئمير</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">بلكه هامي عالم دئيير، جاوداندي كربلا</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">اي مسيحيلر بو ذكري عيسي مريم ديير </span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">پاييه اديان ياتار ياتماز حسينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff00ff; font-size: medium;">يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">اي عراقين توپراقي،&nbsp; وور شور و شينينن خبر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">سنددي آلتي امام، ايفاي دينن خبر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">يا نجف يا سامرا يا كاظمينن خبر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">هر طرفدن اوت ياغير، قبر حسينينن خبر</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">قورخما بو بحران ياتار ياتماز حسينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #ff00ff; font-size: medium;">يئل ياتار، طوفان ياتار، ياتماز حوسئينين پرچمي</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: medium;"><img src="http://s1.picofile.com/file/7959038709/armi_ya_hossin.gif" alt="" align="textTop" border="0" hspace="0"></span></span></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">منبع : پياده شده از نوار ويدئو - هيئت ابالفضلي مسجد جامع كلات نادري</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span><span style="font-size: medium;">آدرس لينك هاي ويديئو :</span></p>
<p dir="rtl" align="left"><span style="font-size: medium;">&nbsp;</span><a href="http://www.aparat.com/v/PdWIS" target="_blank"><span style="font-size: medium;">http://www.aparat.com/v/PdWIS</span></a></p>
<p dir="rtl" align="left"><a href="http://www.aparat.com/v/BfYpI" target="_blank"><span style="font-size: medium;">http://www.aparat.com/v/BfYpI</span></a></p>
<p dir="rtl" align="left"><a href="http://www.aparat.com/v/suigX" target="_blank"><span style="font-size: medium;">http://www.aparat.com/v/suigX</span></a></p>
</div>
</blockquote></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title> ساريمساغين مين بير دنه اؤزلليگي</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-53461.html"></link>
<published>2014-10-13</published>
<updated>2014-10-13</updated>
<id>tag:http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-53461.html</id>
<author><name>خـــزراوغلي</name></author>
<summary>قايناق : بيليم سسيآدرئس&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; : http://bilimsesi.com/?p=8704&lt;br /&gt;			قوشقو سوز كي بو گونه ده‌ك &lt;br /&gt;ساريمساغين تايسيز يارارلاريندان چوخ ائشيديب سيز. كسين بيليرسينيز يوز &lt;br /&gt;ايلردير ساريمساقدان بير يئمه‌لي بيتگي اولاراق درمان ائديجي بيتگي كيمي‌ده&lt;br /&gt; ايشله‌نيلير.&lt;br /&gt;ساريمساق هيندوستانين يئرلي بيتگيسي دير. ايه‌رسه قاينالتيدا آج قارنيلا &lt;br /&gt;يئييله‌رسه بير آنتي‌بيوتيك كيمي ائتكيسي اولاجاق . آمما نيه قاينالتيدا آج&lt;br /&gt; قارينلا يئيه‌ك؟ بو يازيدا بو سورويو جاواب وئرمه‌ك ايسته‌ييريك .لوطفن &lt;br /&gt;بيزيلن يول بير اولون. . . . . . آردي وار . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</summary>
<content type="html" xml:base="http://damjiliqla-an.arzublog.com/post-53461.html"><![CDATA[<div class="imgthpost">				<br><font face="Tahoma"><font size="4" face="Tahoma"><b><font size="3">قايناق : <a href="http://bilimsesi.com/?p=8704">بيليم سسي</a></font></b></font><font face="Tahoma"><br>آدرئس    : <font size="2">http://bilimsesi.com/?p=8704</font></font><a href="http://bilimsesi.com/?p=8704" rel="bookmark" title="ساريمساغين مين بير دنه اؤزلليگي"><img src="http://bilimsesi.com/wp-content/themes/Zadman-1/scripts/timthumb.php?src=http://bilimsesi.com/wp-content/uploads/2014/10/garlic1.jpg&w=235&h=135&zc=1" alt="ساريمساغين مين بير دنه اؤزلليگي"></a></font></div><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">قوشقو سوز كي بو گونه ده‌ك 
ساريمساغين تايسيز يارارلاريندان چوخ ائشيديب سيز. كسين بيليرسينيز يوز 
ايلردير ساريمساقدان بير يئمه‌لي بيتگي اولاراق درمان ائديجي بيتگي كيمي‌ده
 ايشله‌نيلير.<br>
ساريمساق هيندوستانين يئرلي بيتگيسي دير. ايه‌رسه قاينالتيدا آج قارنيلا 
يئييله‌رسه بير آنتي‌بيوتيك كيمي ائتكيسي اولاجاق . آمما نيه قاينالتيدا آج
 قارينلا يئيه‌ك؟ بو يازيدا بو سورويو جاواب وئرمه‌ك ايسته‌ييريك .لوطفن 
بيزيلن يول بير اولون.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;">
</p><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma"><b>نيه قاينالتي دا آج قارنيلا يئيه‌ك؟</b></font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">بونا گؤره كي  سحر چاغي لاري آج
 قارينلا باكتري‌لرين ديره‌نيم‌لري(مقاومت‌) آز اولار . بئله‌ليكله 
ساريمساق يوخاري درجه‌ده اونلارين آرادان آپارماغيندا ائتكي بوراخا بيله‌ر .</font></p><font face="Tahoma">
</font><p style="text-align: justify;"><font face="Tahoma"><b>ساريمساغين  مين بير دنه اؤزلليگي</b></font></p><font face="Tahoma">
</font><p style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">او چاغ كي آج قارينلا ساريمساغي مئيل 
بويورورسوز سانكي بدنيزي زه‌هه‌رلردن تميزله‌ييرسينيز (سم زدايي).ائله همين
 ساده ايش ايله باغيساقلارينيزدا اولان بوتون انگل‌لر و قوردلاري ائشيگه 
اؤتورورسونوز. ديابت ، يوخاري قان باسينجي (فشارخون بالا) و بير سيرا 
كانسئر (خرچنگ؛ سرطان) خسته‌ليك‌لرين قارشيسيندا بير قوروجو باراژ (سد 
محافظتي) دوزنله‌ييرسينيز.ساريمساغين آج قارينلا يئمه‌مه‌يي قان آخيميندا 
(جريان خون) ياخشي ائتكيسي واردير.بو يئيينتي (ماده غذايي) قان باسينجيني 
آزالديب يئمه‌كلرين سينديرمه‌سينه (هضم) كؤمه‌ك ائدير .</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">۲۰۰۱ ايلينده كئچيريله‌ن بير 
بيليم‌سل آراشديرمانين سونوجلارينا گؤره او اينسانلار كي دوزه‌نلي (مرتب) 
اولاراق ساريمساق ايشله‌ديرلر، باشقالارينا گؤره “سويوق درمه”(سرماخوردگي) 
 قارشيسيندا اووچ قات آرتيق قورونورلار.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">ساريساق اوره‌ك، بؤيره‌ك و صفرا 
كيسه‌سينين دوزگون ايشله‌تيملري (عملكرد بهتر) اوزره اؤنملي ائتكي‌يه اييه 
دير. ايسهال، عصبي سورونلار(مشكلات عصبي)، ايشتيهاسيزليق(بي اشتهايي)، 
هؤويشنه (استرس) و اينسانين اوزونده اولان بيزيك‌لره(جوش، آكنه) قارشي 
يارارلي‌دير.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">ساريمساغي آج قارينلا يئديغينيز چاغدا دوغروسو دئمه‌ك وجودونوزون(بدن تان) زه‌هه‌رلريني قالديريرسينيز.<br>
بئله‌ليكله چوچ راحاتجاسينا بوتون انگل‌لر و بدنين ايچ اورگانلاريندا  
اؤزلليكله باغيرساقلاردا يئر سالان سوموروجو قورداقلاري ائشيگه اؤتوروب و 
قند خسته‌ليگي؛ قان باسينجينين يوخاريليغي و بير سيرا خرچنگ خسته‌ليكلرينه 
قارشي بير قوروجو باراژ قورار.<br>
ايه‌ر ايسته‌ييرسينيز سئل، حسبه، سويوق درمه، نقرئس، برونشيت، آغير 
برونشيت، آغ جييارلارين توتولمالاري، آسم، بوواسير، يوبوست، قولاق 
چيرك‌له‌مه‌سي و قارا اؤسگورمه كيمي خسته‌ليك‌لر سيزدن و ياخينلارينيزدان 
اوزاق اولالار كسينليكله ساريمساغي اونودماماليسينيز.<a href="http://bilimsesi.com/wp-content/uploads/2014/10/IMG20441785.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-8705" alt="IMG20441785" src="http://bilimsesi.com/wp-content/uploads/2014/10/IMG20441785.jpg" height="330" width="460"></a></font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">سئوينديريجي ساو(خبر) بوكي، 
آراشديرمالارين سونوجلارينا گؤره، كيمسه دوزنلي اولاراق(مرتب) يئته‌ري 
قده‌ر ساريمساق ايشله‌ديرسه بير چوخ خرچنگ خسته‌ليكلرينه قارشي قورونولار. 
آراشديرماجيلارين دئديكلرينه گؤره ساريمساق، دالاغي(كبد) زه‌هه‌رلي 
تركيبلرين قارشيسيندا قورويا بيله‌ر.ساريمساق دوغجوللوق (باروري) 
اؤزلليگيني آرتيريب، قان‌دا اولان قندلرين بؤيوتونو(ميزان قتد خون)  
آزالديب اينسانين قوجاليغين گئجه‌لده‌ر (به تاخير مي‌اندازد). آنجاق بونلار
 سادجه ساريمساغين تاي‌سيز اؤزلليكلرينين بير بالاجا بولومو ايدي كي اؤزه‌ت
 (خلاصه) اولاراق اونلارا توخونولدو.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma"><b>ساريمساغين اؤزلليكلريندن بوتون اولاراق يارارلانماق اوچون دوزگون قوللانيم يوللاري</b></font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">ساريمساغين، آليسين و 
دي‌آليل‌دي‌سولفيد آدلي ايكي اؤنملي علاج وئريجي اؤزلليگينه اييه اولان 
قاريشيملاري (تركيب) واردير.ايه‌ر‌سه آرديجيل اولاراق گونده گون ائرته 
چاغي(صبح) آج قارينلا اولاراق يئييلسه تام دوغال اولان بيله‌ن بيچيمده بير 
اوزون عؤمور، ساغلامليقلا بيرگه سيزه سوناجاقدير.<br>
ساريمساغين ايي‌ايندن خوشلانماييرسينيزسا (اگر خوشتان نمي‌آيد) يا حاسساس 
بير مئعده‌نيز وارديرسا علاج ائولرينده (داروخانه) ساريمساقلي قيدا 
آرتيرمالاريني (مكمل هاي غذايي سير) آليب قولانا بيلرسينيز.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">*بيلمه‌لي‌سينيز ساريمساغي سانجي ائدن ديشين اوستونه قويدوغونوزدا اونون سانجي‌سيني آلميش اولاجاقسينيز.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">* سيز بو بيتگي‌ني توپيكال 
(موضعي) اولاراق قولانا بيله‌رسينيز بئله‌جه كي بير سيرا بؤجه‌ك‌لرين 
(حشرات) سانجمالاريندان قورتولماق اوچون يارا ساغالدان كيمي قولانا 
بيلرسينيز.<br>
ساريمساق سيزين وجودونوزدا اولان زيگيل‌لردن ده قورتارا بيله‌ر.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">* سويوق درمه‌نين اليندن 
تئزليكله قورتولماق ايسته‌ييرسينيزسه بير دنه قابيغي سويولموش ساريمساغي 
ايستي سودا قايناديب سو ايله يئيين. بو ايشي گؤردوغونوزده وجودونوزون 
باغيشيقليق سيستئمين (سيستم ايمني بدن) گوجله‌نديريب سويوق درمه‌نين 
قارشيسين الا بيله‌رسينيز.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma"><b>ازيلميش ساريمساق</b></font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">*روماتيسمينيز وارديرسا 
ساريمساغي زئيتون ياغيندا ازيب، گونده (هر روز) گون ائرته چاغي (صبح)  
بدنيزين سانجي ائدن يئرله‌رينه ياخاين.(بماليد)</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">* قولاغينيز چيرك 
ائديب‌ديرسه(عفونت كرده) ، ساريمساغي ازيب اونون سويون  اينجه سوزگه‌چيله 
سوزوب بير يا ايكي دامجي سويوندان قولاغينيزا دامجيدين.(بچكانيد)</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">* اونوتقانليق (فراموشي) و 
يادداشينيزين سورونلارينين (مشكلات حافظه) چؤزولمه‌سي اوچون بير كيلوگرم 
ساريمساغين قابيغين سويوب نارين تيكه‌لره بؤلون. سونرا اونلاري ۲۴ دنه تورش
 لومونون سويوايله قاريشديريب بير آغزي باغلي شوشه‌دن اولان قابا 
بوشالدين.دايانين قاريشيمينيز (تركيبتان) ۲۴ گون بويوجا قالسين. سونرا 
گونده آج قارينلا بير چاي‌ايچمه قاشيغيلا بو قاريشيمدان ايچين.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">* بؤيره‌ك داشينا قارشي  ايكي 
يئمه‌ك قاشيغي بؤيوتونده ازيلميش ساريمساغي بير لئتير سويون ۴دن بيرينده ۲۰
 ديقه بويونجا قاينادين. چؤزومو (محلول) سوزون. بير فينجان گون ائرته‌چاغي 
بير فينجان‌دا گئجه ياتماميشدان اؤنجه مئيل بويورون.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p dir="RTL" style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">* قادينلار آي‌باشي آغريلاريني آزاتلمالاري اوچون ايلك بئش گونده ۱ يا ۲ حبه ساريمساغي آج قارينلا مئيل بويورسونلار.</font></p><font face="Tahoma">
</font><p style="text-align: justify;"><font face="Tahoma">قايناق: <strong>فاطمه مهدي پور</strong></font></p><font face="Tahoma">
</font><p style="text-align: justify;"><font face="Tahoma"><strong>بخش تغذيه و آشپزي تبيان</strong></font></p><font face="Tahoma">
</font><p style="text-align: justify;"><font face="Tahoma"><strong>چئويري: حاميد مورسلي آغاجري</strong></font></p><p style="text-align: justify;"><br><cite class="fn">بيليم سسينه  </cite><cite class="fn">اميرآبادي آقا بويوروبلار : <br></cite></p><p style="text-align: justify;"><br>چوخ ممنون بو ديرلي مقاله نيزدن. صبح ساريمساق مصرفي قان فشاريني آشاغي 
گتيرير و آدامي يوخو باسير. بونو نه ائده بيله ريك؟ چون درس اوخوماق و فكري
 چاليشماق اوچون صبح سرحال اولماق لازيم دير. من نئچه گون صبح مصرف ائتديم 
آما سونرا تصميم توتدوم كي گئجه ياتاندا ساريمساق مصرف ائدم. بئله نئجه 
اولور؟!</p><p style="text-align: justify;">بيليم سسينه 		<cite class="fn">ياسر.ج بويوروبلار :<br></cite></p><p style="text-align: justify;">بلكه قيدا آرتيريم لاري كار ساليب  خوشلانديرا  يوخسا آج قارنينا سريمساق يئمك  راحات دئييل!</p><p style="text-align: justify;"><br></p>]]></content>
</entry>
</feed>
